شهید ولی فولادی

آخرین اخبار:
شهید ولی فولادی
خاطره‌ای از شهید ولی فولادی

از پای دیگ نذری تا خط مقدم جبهه

برادر شهید «ولی فولادی» در خاطره‌ای روایت می‌کند: «ولی به جبهه رفت و در جریان یکی از عملیات‌ها مجروح شد. بدنش پر از ترکش شده بود و پزشکان...» متن کامل خاطره چهارم این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.
خاطره‌ای از شهید ولی فولادی

نذر کردم که پسرم صحیح و سالم برگردد

مادر شهید «ولی فولادی» در خاطره‌ای روایت می‌کند: «زمستان بود؛ سرمای سختی تمام منطقه را فرا گرفته بود. برای اینکه در جبهه سرما نخورد، چند دست لباس گرمِ مناسب داخل ساکش گذاشتم. «ولی» راهی شد و مدتی در مناطق عملیاتی ماند. وقتی به مرخصی آمد، درِ ساکش را باز کردم تا لباس‌هایش را بشورم...» متن کامل خاطره سوم این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.
خاطره‌ای از شهید ولی فولادی

سرمای زمستان و ساکی خالی از لباس

مادر شهید «ولی فولادی» در خاطره‌ای روایت می‌کند: «زمستان بود؛ سرمای سختی تمام منطقه را فرا گرفته بود. برای اینکه در جبهه سرما نخورد، چند دست لباس گرمِ مناسب داخل ساکش گذاشتم. «ولی» راهی شد و مدتی در مناطق عملیاتی ماند. وقتی به مرخصی آمد، درِ ساکش را باز کردم تا لباس‌هایش را بشورم...» متن کامل خاطره دوم این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.

شهیدی که ۱۱ سال در دشت‌های جنوب، «تنها» ماند

«ولی فولادی» در مردادماه سال ۱۳۴۳ در روستای «اسلام‌آباد» از توابع شهرستان فراشبند دیده به جهان گشود. «با وزیدن نسیم انقلاب اسلامی، ولیِ نوجوان به یکی از فعالانِ مبارزات تبدیل شد. او همزمان با تحصیل و کار، در صف مقدمِ پخش اعلامیه‌های امام (ره) قرار گرفت. با تشکیل پایگاه‌های مقاومت در مساجد، شب‌ها که دیگران در خواب بودند...» متن کامل زندگی این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.
طراحی و تولید: ایران سامانه