البرز - زندگی نامه شهدا

آخرین اخبار:
زندگی نامه شهدا
«دعا کنید شهید شوم»؛ روایت زندگی شهید محمدمهدی حسنی، مردی که شهادت را آرزو داشت

«دعا کنید شهید شوم»؛ روایت زندگی شهید محمدمهدی حسنی، مردی که شهادت را آرزو داشت

شهید محمدمهدی حسنی متولد بیست‌وسوم اسفندماه ۱۳۶۷ در کرج بود؛ نظامی جوانی که در کنار ادامه تحصیل، ورزش را نیز جدی دنبال می‌کرد و در رشته کیک‌بوکسینگ تا سطوح بالا پیش رفته بود. او مردی خوش‌رو و خندان بود که در جمع خانواده و دوستان با خاطره‌گویی و سخنان شیرین، محفل را گرم می‌کرد. سال‌ها پیام پیشواز تلفن همراهش این جمله بود: «دعا کنید من شهید شوم.» سرانجام دهم اسفندماه ۱۴۰۴، هنگام تخلیه یگان امداد در بلوار ماهان کرج، بر اثر اصابت موشک و ترکش به شهادت رسید.
«گفتم این آرش من است»؛ روایت آخرین تماس و پیدا شدن پیکر شهید آرش نعمتی

«گفتم این آرش من است»؛ روایت آخرین تماس و پیدا شدن پیکر شهید آرش نعمتی

شهید آرش نعمتی متولد بیست‌وچهارم تیرماه ۱۳۸۳ در تهران و ساکن صالحیه بهارستان بود؛ جوانی که از سال‌های نوجوانی رویای پلیس شدن را در سر داشت و پس از پشت سر گذاشتن دوران سربازی، سرانجام به استخدام فراجا درآمد. او همراه دوست قدیمی‌اش، محمدرضا ادیبان، برای خدمت به کلانتری ۳۱ کوی کارمندان جنوبی کرج اعزام شد؛ همان‌جایی که هر دو در دهم اسفندماه ۱۴۰۴ به شهادت رسیدند. پدر شهید می‌گوید: «وقتی پیکرش را زیر آوار پیدا کردیم، از روی ساعتی که خودم به او هدیه داده بودم شناختمش و گفتم این آرش من است.»
«عکس‌هایم را بعد از شهادتم بزن»؛ روایت زندگی شهیدی که حتی شغلش را از فرزندانش پنهان می‌کرد

«عکس‌هایم را بعد از شهادتم بزن»؛ روایت زندگی شهیدی که حتی شغلش را از فرزندانش پنهان می‌کرد

شهید فرامرز نورزاد ۲۰ مرداد ۱۳۶۸ در تبریز متولد شد و سال‌ها به عنوان دیپلمات در یکی از مراکز نیروی انتظامی در میدان فردوسی تهران خدمت کرد؛ مردی که به دلیل حساسیت شغلی، حتی به دو فرزند خردسالش می‌گفت «شغل بابا نگهبانی است». او عاشق خانواده‌اش بود، حافظ قرآن و شیفته حضرت رقیه(س) و در عین حال، آرزوی شهادت داشت. یازدهم اسفندماه ۱۴۰۴، هنگام حضور در محل خدمت و در پی اصابت موشک به ساختمان، ابتدا مجروح و در ادامه زیر آوار به شهادت رسید.
از قاب دوربین تا آسمان شهادت؛ روایت زندگی شهید محمدمهدی زارعی

از قاب دوربین تا آسمان شهادت؛ روایت زندگی شهید محمدمهدی زارعی

شهید محمدمهدی زارعی جوانی اهل هنر و رسانه بود؛ از تولید محتوا و عکاسی تا صدابرداری و تدوین، مهارت‌هایش را در مسیر خدمت به کار می‌گرفت. نظم، مسئولیت‌پذیری، ادب و تواضع از ویژگی‌های بارز او بود و در کنار خدمت در هوافضای سپاه، با بسیج محله و ستاد نماز جمعه نیز همکاری داشت. این جوان لرستانی، دهم اسفندماه ۱۴۰۴ در پی حمله موشکی به محل خدمتش در منطقه نظامی اشتهارد، به شهادت رسید و قاب زندگی‌اش با شهادت ماندگار شد.
«روایت نوجوانی که جبهه را با چشم دل دید؛ از توبه‌نامه علی‌رضا تا نامه‌ای برای هم‌کلاسی‌ها»

«روایت نوجوانی که جبهه را با چشم دل دید؛ از توبه‌نامه علی‌رضا تا نامه‌ای برای هم‌کلاسی‌ها»

برخی آدم‌ها سال‌ها زندگی می‌کنند تا به پختگی برسند، اما شهید علیرضا محمودی‌پارسا در ۱۳ سالگی به چنان درکی از ایمان، مسئولیت و فداکاری رسیده بود که جبهه را نه فقط با چشم، که با چشم دل دید. نوجوانی که با وجود سن کم، بارها راهی جبهه شد، پس از مجروحیت دوباره بازگشت و در روزهای پایانی زندگی‌اش، توبه‌نامه‌ای صوتی از خلوت دل خود به یادگار گذاشت و در نامه‌ای خطاب به همکلاسی‌هایش، از مسئولیت انسان در برابر خون شهدا نوشت؛ روایتی ماندگار از نوجوانی که پیش از آنکه آسمانی شود، دل‌های بسیاری را به آسمان پیوند زد.
محمدجواد فاطمی‌نژاد؛ جوانی که آرام بود و در راه ایران و انقلاب جان داد

محمدجواد فاطمی‌نژاد؛ جوانی که آرام بود و در راه ایران و انقلاب جان داد

محمدجواد فاطمی‌نژاد تنها فرزند خانواده بود؛ جوانی آرام، قاطع و مسئولیت‌پذیر که از نوجوانی پای ثابت فعالیت‌های فرهنگی و تربیتی شد. از ۱۳سالگی با هیئت انصارالحجه امامزاده محمد همراه بود و بعدها مسئولیت رسانه صوت و تصویر این هیئت را بر عهده گرفت. ارادت ویژه به حضرت زهرا(س)، دلبستگی به شهدا و اخلاصی که بسیاری از کارهایش را پنهانی انجام می‌داد، از او جوانی متفاوت ساخته بود. محمدجواد که مسیر دانشکده افسری امام حسین(ع) را برای ادامه زندگی انتخاب کرده بود و در رشته هوافضا نیز تحصیل کرد، سرانجام در ۲۳سالگی و در جریان جنگ رمضان به شهادت رسید؛ شهادتی که خانواده چهار روز بعد از وقوع آن از آن مطلع شدند.
روایت زندگی و شهادت شهید حسن اسکندری؛ خادم قانون و دلداده اهل‌بیت(ع)

روایت زندگی و شهادت شهید حسن اسکندری؛ خادم قانون و دلداده اهل‌بیت(ع)

شهید حسن اسکندری، از نیروهای متعهد و پرتلاش معاونت حقوقی فرماندهی انتظامی غرب استان تهران، جوانی مؤمن، خوش‌اخلاق و عاشق اهل‌بیت(ع) بود که در جریان حملات ددمنشانه رژیم صهیونیستی ـ آمریکایی به کرج، هنگام امدادرسانی و نجات همکارانش به شهادت رسید.
شهید روح‌الله رسولی؛ مردی که دست خانواده‌اش را گرفت و تا آسمان رفت

شهید روح‌الله رسولی؛ مردی که دست خانواده‌اش را گرفت و تا آسمان رفت

در میان دود، خاک و اضطرابی که لحظه‌ای آرامش یک خانواده را بر هم زد، روح‌الله رسولی تنها به یک چیز می‌اندیشید؛ نجات همسر و فرزندانش. او از خودروی آسیب‌دیده پیاده شد، درِ عقب را گشود و دست همسرش را گرفت تا عزیزانش را به نقطه‌ای امن برساند؛ اما ترکش دیگری، این پدر فداکار را از خانواده‌اش گرفت. روح‌الله رسولی در روز سیزدهم فروردین‌ماه ۱۴۰۵، در حوالی پل بیلقان کرج، با آخرین انتخاب خود معنای پدری، غیرت و ایثار را به تصویر کشید؛ مردی زحمتکش که تمام عمرش را با دست‌های پینه‌بسته برای روزی حلال گذراند و آخرین لحظه زندگی‌اش را سپر امنیت خانواده‌اش کرد.
قهرمانِ در سایه؛ مردی که جایگاهش را حتی از خانواده‌اش پنهان کرده بود

قهرمانِ در سایه؛ مردی که جایگاهش را حتی از خانواده‌اش پنهان کرده بود

محمدصالح مبشرتوفیق، تندیسی از قدرت و تواضع بود. او که در هوافضای سپاه، ستونی مستحکم برای امنیت کشور به شمار می‌رفت و در رشته‌های رزمی چون جودو، قهرمانی صاحب‌نام بود، آن‌قدر فروتن بود که حتی نزدیکانش تا لحظه شهادت از درجه و مسئولیت‌های مهم او بی‌خبر بودند. برای او، «قهرمان بودن» نه در بازوان تنومندش، بلکه در مهربانیِ بی‌پایانش با کودکان فامیل و فداکاری‌اش در روزهای سخت خلاصه می‌شد؛ مردی که در نهایت، در قلبِ حادثه و در حالِ دفاع از حریمِ وطن، از دنیای خاکی پر کشید.
فوتبالیستی که میدانش را عوض کرد؛ روایت شهادت ابوالفضل حبیبی

فوتبالیستی که میدانش را عوض کرد؛ روایت شهادت ابوالفضل حبیبی

ابوالفضل حبیبی، سرباز جوان تیپ ۱۸۴ ارتش در خرم‌آباد، فوتبالیستی باانگیزه و تنها پسر یک خانواده چهار فرزندی بود که رؤیای ادامه فوتبال حرفه‌ای را در سر داشت. او که برای گذراندن خدمت سربازی به کشور بازگشته بود، با وجود اصرار خانواده برای ماندن در خانه به دلیل شرایط جنگی، گفت: «مگر خون من از هم‌خدمتی‌هایم رنگین‌تر است؟» و به پادگان بازگشت؛ تصمیمی که چند ساعت بعد با حمله پهپادی دشمن به زاغه مهمات به شهادتش انجامید.
بعدی 1 2 3 4 5
طراحی و تولید: ایران سامانه