شهید «علیاکبر درخشان پور» از ویژگیهای بارزش صداقت در گفتار و عمل، کم حرف بودن و عطوفت نسبت به خانواده و دوستان بود. وقتی به جبهه رفت، خیلی خوشحال شد و انگار که به آرزوی دیرینهاش رسیده بود.
شهید «محمودحسین عباسی» در دامان پدر و مادری متدین تربیت شد و از او مردی ساخت چون کوه، راستتر از سرو، روشنتر از چشمه، سبکبالتر از نسیم. هرروز با سبدی از صمیمیت به کلاس درس میرفت و با سرانگشتان ایمانش، آرزوهای بچهها را به شاخه فرداها پیوند میزد.
مادر شهید «محمود کشاورزیان» نقل میکند: «من اصرار داشتم که با او در محل اعزام خداحافظی کنم. گفت: به شرط بدرقهای با خوشحالی و خنده، نه گریه و بی تابی.»
پدر شهید «اسماعیل مطلبی» نقل میکند: «مادرش دو تا پتو به او داد. پتوها را گرفت و به خانواده فقیری داد. گفت: من که نیاز ندارم، بهتره به اون خانواده بدم تا بچههاش سرما نخورن.»
یکی از آشنایان شهید «هادی ملاکاظمی» نقل میکند: «گفتم: به تو که روزه واجب نیست. گفت: باید کمکم تمرین کنم تا وقتی روزه به من واجب میشه بتونم از عهدهاش بر بیام.»
شهید «رحیم میرآخورلی» بیستم تیرماه ۱۳۳۵ در روستای سلمان از توابع شهرستان گرمسار چشم به جهان گشود. از ویژگیهای بارزش: خوشرویی، شوخ طبعی و مهربانی بود. وی سی و یکم شهریور ۱۳۶۵ در اندیمشک به شهادت رسید.
مادر شهید «ناصر میرآخوری» نقل میکند: «وسایل عروسی را خریده بودیم. دیدم برادرم دارد به طرف خانه ما میآید و نگران است. جلو رفتم و گفتم: داداش! چی شده؟ گفت: ناصر شهید شده.»
مادر شهید «علیاصغر ولی» نقل میکند: «نذر کرده بودیم که اگر بماند اسم علیاصغر امام حسین(ع) را برایش انتخاب کنیم. او ماند تا بزرگ شد و رفت سربازی و شهید راه امام حسین(ع) شد.»
همسر شهید «امیر مرادینسب» نقل میکند: «بغضش ترکید و گفت: من خوبم ولی دوستم... و گریه کرد. گفتم: دوستت چی؟ گفت: با هم بودیم. دوستم تیر به چشمش خورد و شهید شد.»
«شهید زمان رضاکاظمی» هشتم دیماه ۱۳۴۱ در منطقه جهادیه سمنان به دنیا آمد. او همزمان با تحصیل در جریان مبارزات انقلابی مردم حضور داشت و پس از پیروزی انقلاب، با عضویت در بسیج و سپاه، مسیر خدمت فرهنگی و جهاد در جبهه را ادامه داد و سرانجام در عملیات والفجر سه به شهادت رسید.