خاطرات شفاهی جانبازان - صفحه 2

آخرین اخبار:
خاطرات شفاهی جانبازان
خاطرات شفاهی جانبازان؛

خون سرداران شهیدمان را فراموش نمی‌کنیم؛ آماده‌ایم، صد درصد

رحیم رجبی، جانباز دفاع مقدس متولد ۱۳۴۵، در گفتگویی درباره جنگ ۱۲ روزه ایران و اسرائیل، از پیشرفت علمی و هسته‌ای ایران به‌عنوان دلیل اصلی دشمنی اسرائیل یاد کرد و با یادآوری شهادت سرداران بزرگ، آمادگی کامل خود را برای دفاع مجدد از کشور اعلام نمود.
خاطرات شفاهی جانبازان؛

اتحاد ملی ذیل عقیده اسلامی، رمز پیروزی ایران در برابر دشمن بود

داوود عابدی، رزمنده دوران دفاع مقدس، در روایت تاریخ شفاهی خود علت ایستادگی ایران در برابر بعث عراق را با وجود کمبود امکانات نظامی، اتحاد مردم با حکومت ذیل ایدئولوژی اسلامی دانست و جنگ ۱۲ روزه ایران و اسرائیل را ادامه همان جنگ تحمیلی توصیف کرد.
خاطرات شفاهی جانبازان؛

این جنگ مکتبی بود؛ با ایمان ایستادیم و موفق هم نخواهند شد

حمیدرضا ابوالحسنی، جانباز ۴۵ درصد متولد ۱۳۴۳، در روایت تاریخ شفاهی خود، راز ایستادگی ایران در برابر عراق را نه در امکانات نظامی، بلکه در باور مذهبی و هویت مکتبی رزمندگان جستجو می‌کند و جنگ ۱۲ روزه با اسرائیل را ادامه همان توطئه‌های ۴۷ ساله علیه ایران می‌داند.
خاطرات شفاهی جانبازان؛

جانباز دفاع مقدس: از هابیل و قابیل تا امروز، حق همیشه پیروز بوده است

حمید شیوایی، جانباز ۲۵ درصد متولد ۱۳۳۶، در روایتی از خاطرات شفاهی دوران دفاع مقدس، نبرد ایران و دشمنانش را در امتداد تقابل تاریخی حق و باطل تفسیر می‌کند و می‌گوید هر چقدر هم وضع جسمی‌اش محدود باشد، اگر مملکت نیاز داشته باشد، جانش را فدا خواهد کرد.
خاطرات شفاهی جانبازان؛

جانباز دفاع مقدس: با همان غیرتی که در برابر بعث عراق ایستادیم، امروز هم می‌ایستیم

حمید رحمتی‌کیا، جانباز دوران دفاع مقدس، در گفت‌وگویی صمیمانه از روزهای جنگ می‌گوید و اعلام می‌کند که علی‌رغم کهولت سن و محدودیت‌های جسمی، اگر مملکت نیاز داشته باشد، دوباره پا به میدان می‌گذارد.
خاطرات شفاهی جانبازان؛

پایداری در امتداد ژئوپلیتیک مقاومت؛ تحلیل و آمادگی دفاعی در کلام جانباز حمزه رحیمیان

درک عمیق کهنه‌سربازان از موقعیت ژئوپلیتیکی کشور، پیوند ناگسستنی میان تحلیل راهبردی و وفاداری به خاک وطن را نمایان می‌سازد؛ روایتی که نشان می‌دهد تعهد به دفاع از تمامیت ارضی، وابسته به تلاطم‌های سیاسی و تنگناهای معیشتی نیست.
خاطرات شفاهی جانبازان؛

از شبکه‌های مذهبی تا مبارزه با رژیم پهلوی؛ روایت شفاهی جانباز حسین فریدونی از خاستگاه‌های آگاهی و ایستادگی

بازخوانی ریشه‌های کنشگری انقلابی از زبان ایثارگرانی که مسیر مجاهدت را سال‌ها پیش از آغاز جنگ تحمیلی آغاز کرده‌اند، تصویر دقیقی از چگونگی شکل‌گیری انگیزه‌های دینی و آگاهی سیاسی در بطن جامعه به دست می‌دهد؛ خاطرات شفاهی جانباز "حسین فریدونی" تبیینی مستند از این گذار تاریخی است.
خاطرات شفاهی جانبازان؛

تجلی ایثار در کلام؛ روایت صمیمانه جانباز حسین غضنفری از ایام دفاع مقدس

شنیدن روایت‌های زنده از زبان کسانی که در جبهه‌های نخستین جنگ ایران و عراق، جان خود را فدای میهن کردند، دریچه‌ای تازه به سوی درک مفهوم واقعی وطن‌پرستی می‌گشاید؛ خاطرات شفاهی جانباز "حسین غضنفری"، بازتابی از حماسه‌ای است که در تار و پود تاریخ معاصر ما جاری است.
خاطرات شفاهی آزاده و جانباز ۷۰ درصد «علی بهبودی»؛

جبهه را با زبان نمی‌شود بیان کرد/ اگر دوستانم در اسارت نبودند، از بین رفته بودم

آزاده و جانباز ۷۰ درصد «علی بهبودی» می‌گوید: حال و هوای جبهه با زبان قابل توصیف نیست؛ جان‌گذشتگی و فداکاری‌های که در جبهه بود هیچ‌جا نظیرش پیدا نمی‌شد. همین حال و هوا در اسارت هم ادامه داشت، تا جایی که اگر دوستانم در اسارت نبودند، از بین رفته بودم. از شما دعوت می‌کنیم نظاره‌گر فیلم این مصاحبه باشید.
خاطرات شفاهی جانبازان؛

پایم روی مین رفت؛ اما امیدم را از دست ندادم

جانباز جلال احمدی از اهالی روستای نوئه بانه، در خاطرات شفاهی خود از روزی می‌گوید که در سال ۱۳۷۴ بر اثر انفجار مین هر دو پایش به‌شدت آسیب دید؛ حادثه‌ای که اگرچه زندگی‌اش را برای همیشه تغییر داد، اما امید و اراده او را از بین نبرد.
خاطرات شفاهی جانبازان؛

روایت تلخ جانباز ۷۰ درصد از بمباران شیمیایی نودشه

جانباز ۷۰ درصد «محمد خالد احمدی» در گفت‌وگویی از روز تلخ بمباران شیمیایی نودشه و آسیب‌های ناشی از گاز خردل روایت می‌کند.
خاطرات شفاهی جانبازان؛

فقط یک ماه از خدمتم مانده بود که روی مین رفتم

جانباز ۴۵ درصد،«محمد توکلی» از خاطره روز‌های سربازی در مناطق مرزی سرپل‌ذهاب روایت می‌کند؛ شبی که در جریان گشت‌زنی، انفجار مین زیر پایش در حالی رخ داد که تنها یک ماه به پایان خدمتش باقی مانده بود و به قطع مچ پای چپش انجامید.
خاطرات شفاهی جانبازان؛

روایت جانباز ۲۵ درصدفائق احمدی از شبی که پایش را از دست داد

جانباز «فائق احمدی» از خاطره تلخ روز‌های پایانی دفاع مقدس و مأموریت شناسایی در منطقه مریوان و حوالی حلبچه روایت می‌کند؛ شبی که انفجار مین، پای او را قطع کرد و یادگاری ماندگار از سال‌های ایثار و مقاومت برایش به جا گذاشت.
خاطرات شفاهی جانبازان 70 درصد؛

روایت جانباز «محمدرضا شیخ‌محمدی» از روزهای انقلاب

«جانباز ۷۰ درصد محمدرضا شیخ‌محمدی، خاطره‌ای از روزهای اوج انقلاب اسلامی روایت می‌کند؛ روزهایی که مدرسه جای خود را به خیابانهای پرخروش تظاهرات داده بود ...» از شما دعوت می‌کنیم نظاره‌گر فیلم این روایت باشید.
خاطرات شفاهی؛

روایت جانباز از مجروحیت با خمپاره تا بازگشت به جبهه

جانباز سرافراز «اسلام بهادری» درباره نحوه مجروحیتش در جبهه چنین روایت می‌کند: به عنوان سرباز ژاندارمری در پاسگاه مرزی واقع در منطقه اندیمشک خدمت می‌کردم. بر اثر اصابت خمپاره تانک، موج انفجار من را گرفت و ترکش نیز به صورت سطحی به بدنم اصابت کرد. پس از مجروح شدن، برای مداوا به بیمارستان منتقل شدم و پس از بهبودی، دوباره عازم جبهه شدم.
خاطرات شفاهی؛

ما باید از خاک کشورمان دفاع کنیم و نگذاریم دشمن وارد سرزمینمان شود

جانباز سرافراز «عباس تاجیک»، درباره نحوه حضورش در جبهه چنین روایت می‌کند: اولین بار در جریان انقلاب، سال ۱۳۵۷، بر اثر اصابت گلوله مجروح شدم. وقتی جنگ شروع شد، عضو بسیج شدم و به جبهه رفتم. سال ۱۳۶۱ در منطقه فیاضیه بودم که بر اثر اصابت ترکش مجروح شدم. ما باید از خاک کشورمان دفاع کنیم و نگذاریم دشمن وارد سرزمینمان شود.
خاطرات شفاهی؛

روایت جانباز بازمانده از روز خونین ناوچه سهند

جانباز سرافراز «سعید امیری‌نژاد» درباره نحوه مجروحیتش چنین روایت می‌کند: سال ۱۳۶۵ به اهواز اعزام شدم و در مناطق دارخوین، ابوغریب و پل کرخه حضور داشتم. ۲۹ فروردین ۱۳۶۷، مصادف با نخستین روز ماه مبارک رمضان، به ناوچه سهند حمله شد و در پی این حمله، ناوچه غرق شد و ۴۳ نفر از همرزمانم به شهادت رسیدند. من از بازماندگان این واقعه هستم و در جریان همین حادثه نیز مجروح شدم.
خاطرات شفاهی؛

وقتی ندای جبهه را لبیک گفتم؛ از خاکریزهای نبرد تا اردوگاه اسرا

جانباز سرافراز «علی زارعی سبهتی» درباره چگونگی حضورش در جبهه چنین روایت می‌کند: سال ۱۳۶۴ به خدمت سربازی اعزام شدم. دو سال دوران سربازی را گذراندم و پس از آن نیز شش ماه به‌ صورت اضافه‌ در منطقه حضور داشتم. در همین دوره، به اسارت نیروهای دشمن درآمدم. در منطقه زبیدات مستقر بودیم که دستور عقب‌نشینی صادر شد. هنگامی که عقب‌نشینی کردیم، متوجه شدم دشمن چند گردان را محاصره و اسیر کرده است و بسیاری از نیروها نیز مجروح شده بودند.
خاطرات شفاهی؛

خاکریز سومار؛ روایت رزمنده‌ای که از میدان نبرد تا اسارت ایستاد

جانباز سرافراز «غلام صادقی» درباره چگونگی حضورش در جبهه چنین روایت می‌کند: در ارتش و در لشکر ۸۸ زاهدان خدمت می‌کردم. سال ۱۳۶۱ به مدت سه ماه در ایرانشهر دوره آموزشی را گذراندم و پس از آن، به‌طور مستقیم به منطقه سومار اعزام شدیم. زمانی که به منطقه رسیدیم، به ما گفتند که صلح برقرار شده است؛ اما چند روز بعد در عملیاتی شرکت کردیم که در جریان آن، حدود ۱۷ نفر از نیروهای دشمن را به اسارت گرفتیم. پس از پایان عملیات و بازگشت به گردان، تنها چند ساعت گذشته بود که هلی‌کوپترهای دشمن اقدام به هلی‌بر نیرو کردند. در همان حمله، بر اثر شلیک تیربار یکی از هلی‌کوپترها مجروح شدم و سپس به اسارت دشمن درآمدم.
خاطرات شفاهی جانبازان/

روایت جانباز ۴۰ درصد «حمید ابراهیمی» از انفجار نارنجک در هفت‌سالگی

حمید ابراهیمی، جانباز ۴۰ درصد اهل روستای کله‌ره‌ش از منطقه کلاترزان، در هفت‌سالگی بر اثر انفجار یک وسیله انفجاری به‌جا مانده از روز‌های پرالتهاب ابتدای انقلاب به شدت مجروح شد؛ حادثه‌ای که به شهادت یکی از هم‌بازی‌هایش انجامید و مسیر زندگی او را برای همیشه تغییر داد. او در این گفت‌و‌گو با مرور خاطرات کودکی، از روز‌های سخت درمان، آثار ماندگار جانبازی، مشکلات جسمی و معیشتی و نقش خانواده در تحمل این سال‌ها سخن می‌گوید.
طراحی و تولید: ایران سامانه