عاشق نماز شب و دلداده امام حسین (ع)؛ روایت آخرین وداع
به گزارش نوید شاهد هرمزگان، شهید «ابراهیم رهبری سکل» یکم اسفند ماه ۱۳۴۱، در روستای فاریاب از توابع شهرستان رودان دیده به جهان گشود. پدرش غلام، دامدار بود و مادرش سکینه نام داشت. در حد خواندن و نوشتن سواد آموخت. از سوی بسیج در جبهه حضور یافت. سیام مهر ماه ۱۳۶۲، در مریوان توسط نیروهای عراقی بر اثر اصابت گلوله خمپاره به سینه، شکم و قطع دست، شهید شد. مزار او در زادگاهش واقع است.

روضه امام حسین (ع) و وداعی که فراموش نشد
من و شهید رهبری در پایگاه زید همرزم بودیم. ایشان در آن زمان خمپارهانداز بود. جوانی مؤمن و متعهد به انقلاب بود و نمازش را به موقع و سر وقت به جا میآورد. اعتقاد خاصی به خواندن نماز شب داشت و هر شب در تاریکی، با عشق و علاقه نماز شب میخواند. از جمله افرادی بود که زودتر از همه برای اقامه نماز و برگزاری دعای کمیل و توسل آماده میشد.
شهید به دلیل مشغله زیاد در جبهه، به ندرت به مرخصی میآمد. از آنجا که گوشهای این بزرگوار بر اثر صدای مهیب خمپاره دچار عفونت شدیدی شده بود، فرمانده به ایشان مرخصی داد تا برای درمان اقدام کند؛ اما شهید نپذیرفت و فرمود: «حالم خوب است و مدتی دیگر به مرخصی میروم.»
پس از مدتی، من از آن منطقه به منطقه دیگری اعزام شدم. شهید نیز پس از چندین سال حضور در جبهههای حق علیه باطل، در منطقه مریوان، بر اثر اصابت گلوله خمپاره نیروهای عراقی به درجه رفیع شهادت نائل شد.
خاله بزرگوار شهید تعریف میکرد که پدر ایشان هر سال مراسم روضه امام حسین (ع) را برگزار میکرد. در یکی از همین مراسمها که در دوران جنگ برگزار شده بود، شهید به مرخصی آمده بود و قرار بود فردای آن روز به جبهه بازگردد.
پس از پایان مراسم روضه، تا بعدازظهر و نزدیک غروب، همراه همسایهمان در خانه خواهرم ماندم. شهید هم برای انجام کاری، بعد از مراسم از خانه بیرون رفته بود. هرچه منتظر ماندیم، بازنگشت؛ به همین دلیل تصمیم گرفتیم به خانه خودمان برویم.
در راه بازگشت به خانه، شهید را دیدم. به من گفت که به خانهشان برگردیم، اما قبول نکردم. با این حال، ایشان اصرار کرد و گفت: «به خانه ما بیا، چون دیگر مرا نمیبینی و این سفر آخر من است.»
هر دو به خانه رفتیم و با یکدیگر خداحافظی کردیم. او رفت و این آخرین وداع من با شهید بود.
(به نقل از همرزم و خویشاوند شهید، ایرج رهبری)
انتهای متن/