آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۳۲۸۵۰
۰۹:۴۲

۱۴۰۵/۰۷/۲۷
قسمت نخست خاطرات شهید «مجید عالمیان»

خوابی که به مادر آرامش داد

پدر شهید «مجید عالمیان» نقل می‌کند: «به خاطر استعداد و توان علمی‌اش در نهضت سوادآموزی جهت تدریس به کار گرفته شد. به قدری در این کار مهارت پیدا کرد که از سوی مسئولین نهضت سوادآموزی شهرستان به وی لوح تقدیر و جوایزی ارزنده اهدا شد.»


به گزارش نوید شاهد سمنان، «شهید مجید عالمیان» هفتم مهرماه ۱۳۴۵ در روستای الله‌آباد از توابع شهرستان دامغان چشم به جهان گشود. پدرش حبیب‌الله، کشاورزی می‌کرد و مادرش فاطمه نام داشت. تا پایان دوره متوسطه درس خواند و دیپلم گرفت. پاسدار وظیفه بود. پنجم مهرماه ۱۳۶۷ در دزفول هنگام برگزاری رزمایش بر اثر اصابت سهوی گلوله به شهادت رسید. مزار او در گلزار شهدای زادگاهش واقع است.

خوابی که به مادر آرامش داد

خوابی که مادر را آرام کرد

یک روز با مادرم در خانه نشسته بودیم از او خواستم تا درباره مجید برایم سخن بگوید. بغض گلویش را گرفته بود. لحظاتی بعد سکوت را شکست و گفت: «پسری بامحبت و دوست داشتنی بود. از همان دوران کودکی پرتلاش و کمک کار من بود.»

دوست داشتم بیشتر مادرم صحبت کند. هرچند سوالات فشرده در ذهنم، طاقت مرا گرفته بود و به درون حرف‌های مادر می‌پریدم. نخستین سوالم این بود که اسم مجید را چه کسی برای داداشم انتخاب کرد؟

گفت: «من و پدرت. اول قرار بود نامش را محمد بگذاریم. هرچند نام محمد هم در قرآن کریم چندین بار آمده است اما تصمیم گرفتیم نام مجید را که از اسما و صفات الهی است بر او بگذاریم.»

مادرم می‌گفت: «هرزمان که من نماز می‌خواندم او هم سجاده‌اش را در کنار من می‌گذاشت و به تقلید از من نماز می‌خواند. درحالی که هنوز به سن تکلیف نرسیده بود. گاهی پیش می‌آمد که پدرت وقتی خسته از سر کار از صحرا برمی‌گشت بر اثر شدت تلاش و کار روزانه توانش را از دست می‌داد و ناخواسته عصبانی می‌شد. ولی مجید با هوش و ذکاوتی که داشت فضای زندگی را احساس می‌کرد و به پدرش می‌گفت: «بابا! من دیگر بزرگ شده‌ام و باید با مادرم مهربان‌تر باشی!»

خوب به یادم هست مجید در سال سوم ابتدایی تحصیل می‌کرد. دچار بیماری سرخک شده بود. چهار شبانه روز در تب می‌سوخت. در آن روز‌های بیماری امیدی به زنده ماندنش نبود. امکانات پزشکی و معالجه ضعیف بود. نذر کردم که اگر این بچه از بیماری نجات یابد هر ساله در ماه محرم مقداری برنج بریزیم. خداوند نذرم را قبول کرد و سر چهار روز در سپیده صبح دیدم مجید کمی چشمانش را باز کرد. بارقه‌ای از امید در دلم درخشید و خدا را شکر کردم. شهید وقتی به سن شانزده سالگی رسید، تابستان به سر کار می‌رفت و هزینه‌های تحصیل خودش را به دست می‌آورد. دوست نداشت سنگینی بار زندگی‌اش را بر دوش دیگران بیندازد. به امام رضا(ع) خیلی دلبستگی داشت.

روزی که خبر شهادت مجید به ما رسید، دنیا به سرم خراب شد و کمر من شکست، چون من برایش خیلی زحمت کشیده بودم و او را به سختی و مرارت بزرگ کرده بودم. یک شب او را در خواب دیدم که به من گفت: «مادرجان! برایم گریه نکن! برای مظلومیت امام حسین(ع) اشک بریز! جای من خیلی خوب است.» دستم را گرفت و مرا به جایی برد که خیلی سرسبز و باصفا بود و گفت: «اینجا جای و مکان من است. نگران نباش حال من خوب است.»

(به نقل از خواهر شهید)

لوح تقدیر نهضت سوادآموزی تا شهادت در راه میهن

سال ۱۳۴۵ به دنیا آمد. زندگی ما از طریق کشاورزی اداره می‌شد. وضعیت مالی ما نسبتاً خوب بود. مجید دوره ابتدایی را تا سال پنجم در مدرسه الله‌آباد گذرانید و برای اخذ دیپلم راهی امیرآباد گردید. به‌خاطر استعداد و توان علمی‌اش در نهضت سوادآموزی جهت تدریس به کار گرفته شد. به قدری در این کار مهارت پیدا کرد که از سوی مسئولین نهضت سوادآموزی شهرستان به وی لوح تقدیر و جوایزی ارزنده اهدا شد.

مجید نه تنها به تدریس در کلاس‌های نهضت پرداخت بلکه در خانه نیز در اوقات فراغت از روی رساله برای اعضای خانواده احکام و مسائل شرعی را می‌خواند و توضیح می‌داد. من در تمام مدت تحصیلی‌اش یک بار به مدرسه نرفتم زیرا از وضعیت اخلاقی و تحصیلی‌اش مطمئن بودم. او حتی یک روز درس و مدرسه را ترک نکرد مگر به‌خاطر اعزام به جبهه در شانزده سالگی.

ایشان بیشتر با پسردایی‌ها و پسرعموهایش نشست و برخاست داشت. هرزمان که به مرخصی می‌آمد، تأکید می‌کرد که باید من به موقع به خدمت برگردم و باید از میهن اسلامی در برابر تجاوزگران دفاع نمایم. محل خدمت سربازی‌اش در باختران بود. به عضویت بسیج هم درآمده بود.

یک بار در جبهه شیمیایی شد و به بیمارستان دزفول منتقل و در آنجا برای مدتی تحت درمان قرار گرفت. از نحوه شهادت مجید این‌گونه باخبر شدیم: برادرزاده‌ام، چون در تهران بود ابتدا ایشان از ماجرا آگاهی یافت و بعد از آن یوسف پسر اسماعیل به الله‌آباد آمد و خبر به ما رسید. چهار روز بعد از شهادتش، پیکر مجید با شکوه فراوان و با حضور مردم قدرشناس دامغان تشییع شد و مراسم خاک سپاری و یادبود برگزار گردید.

(به نقل از پدر شهید)

انتهای متن/


گزارش خطا

ارسال نظر
تازه‌ها
طراحی و تولید: ایران سامانه