اسماعیلِ من، در عید قربان آمد و در شلمچه قربانی شد
گفت‌وگو با مادر شهید قربانعلی ولی‌زاده؛

 اسماعیلِ من، در عید قربان آمد و در شلمچه قربانی شد

تقویم روی عید قربان متوقف ماند، اما منای او نه در مکه، که در شلمچه بود. مادری با صلابت، از ابراهیمی می‌گوید که اسماعیلش را به قربانگاه عشق فرستاد؛ جوانی که در عید قربان آمد تا در خاک تفتیده جنوب، زیباترین بندگی را معنا کند. حالا او نشسته است و با وقاری تمام، روایتگر ذبح عظیمی است که در شلمچه به وقوع پیوست.
احمد با آرپی‌جی‌اش تا خرمشهر رفت و سقا‌وار برگشت
گفت‌وگو با پدر شهید فاتح خرمشهر؛

احمد با آرپی‌جی‌اش تا خرمشهر رفت و سقا‌وار برگشت

پدر شهید احمد فرهادی، حماسه‌ساز فتح خرمشهر، می‌گوید: «پسرم در عملیات بیت‌المقدس آنقدر جلو زد که دیدم چفیه‌اش بوی نخل‌های خرمشهر را گرفته بود. وقتی فتح شد، اشک ریخت و گفت: "پدرجان! عباس‌وار حرم را حفظ کردیم، حالا نوبت سقاییِ تا ملکوت است."»
از خارک تا خرمشهر؛ یونس فتح را دید و رفت
گفت‌وگو با پدر شهید فاتح خرمشهر؛

از خارک تا خرمشهر؛ یونس فتح را دید و رفت

«آخرین نامه‌اش را که می‌خوانم، می‌فهمم که او برای رفتن آماده بود. نوشته بود در عملیات فتح خرمشهر بوده و حالا قرار است در عملیاتی دیگر شرکت کند.» کریم غلام‌کاظمی، پدر شهید «یونس غلام‌کاظمی» می‌گوید: پسرم از جزیره خارک راهی جبهه شد، فتح خرمشهر را با چشمان خود دید و چهل روز بعد در عملیات رمضان به خیل شهدا پیوست. «آقا داداشی» که فاتح بود و فدا.
 خدمت‌رسانی بی‌منت در «ایران کوچک»؛ از حماسه ابدی خانواده تقی‌زاده تا گره‌های کور درمان جانبازان
مدیرکل بنیاد شهید و امور ایثارگران استان البرز؛

 خدمت‌رسانی بی‌منت در «ایران کوچک»؛ از حماسه ابدی خانواده تقی‌زاده تا گره‌های کور درمان جانبازان

امیرحسین دانش‌کهن، مدیرکل بنیاد شهید البرز، در نشستی خبری ضمن بازخوانی ایثارگری‌های شگفت‌انگیز خانواده‌های شهدای استان، از جمله خانواده تقی‌زاده با ۱۵ شهید، به انتقاد از عدم اجرای دقیق قانون درمان رایگان ایثارگران در برخی مراکز درمانی پرداخت. او با اشاره به دستاوردهای سفر نماینده ولی‌فقیه، از تلاش برای گشودن گره‌های کوری سخن گفت که مسیر سلامت و تکریم جانبازان را در استان البرز با دشواری مواجه کرده است.
معلمی که پدر شهید است؛ «همیشه یک دستش روی سینه بود»
گفت‌‎وگو با پدر شهید بیژن شکوهی؛

معلمی که پدر شهید است؛ «همیشه یک دستش روی سینه بود»

حاج بیژن شکوهی، پدر شهید شهروز شکوهی، در روایت زندگی فرزندش از جوانی آرام، مؤدب و مردم‌دار می‌گوید که به گفته همسایه‌ها «انگار فقط یک دست داشت»، چون همیشه هنگام سلام و احترام یک دستش را روی سینه می‌گذاشت. شهروز که در ۱۸ سالگی به خدمت سپاه رفت، پس از دوره‌ای موفق در آموزش نظامی و مربی‌گری تاکتیک، سرانجام در ۲۴ فروردین ۱۳۷۱ بر اثر اصابت خمپاره در پادگان به شهادت رسید.
یک معلم: افتخار ما این است که فرزندمان در راه اسلام و وطن شهید شد

یک معلم: افتخار ما این است که فرزندمان در راه اسلام و وطن شهید شد

حاج حبیب افخمی، معلم و پدر شهید علیرضا افخمی کهر، از روزهایی می‌گوید که پسرش با روحیه‌ای ساده و مردمی در بسیج فعالیت می‌کرد، به قرآن علاقه داشت و آرزوی حضور در جبهه را در دل می‌پروراند. او می‌گوید: «علیرضا همیشه می‌گفت می‌خواهم خدمت کنم؛ وقتی هم شهید شد فهمیدیم چه‌قدر در دل مردم جا داشته است. تنها دلگرمی ما این است که این بچه در راه اسلام و دین به شهادت رسید.»
حمید را به‌عنوان امانت سپردم؛ اگر در راه امنیت مردم شهید شده، برایم افتخار است
گفت‌وگوی نوید شاهد با پدر شهید حمید ساعدی ‌خامنه:

حمید را به‌عنوان امانت سپردم؛ اگر در راه امنیت مردم شهید شده، برایم افتخار است

پدر شهید حمید ساعدی خامنه، معلمی که سال‌ها در کلاس درس زندگی کرده، در روایت زندگی فرزندش از نوجوانی آرام، ساده‌زیست و مسئولیت‌پذیری می‌گوید که مسیرش از ورزش و دانشگاه به سربازی و مأموریت در زاهدان رسید؛ جوانی که به گفته پدر، «اگر در راه دفاع از کشور شهید شده باشد، مایه افتخار خانواده است»، هرچند هنوز پس از سال‌ها، چشم‌انتظار روشن شدن حقیقت و نشانی از مزار فرزندش هستند.
داوودم معلمی آرام و خوش‌اخلاق بود؛ هیچ‌وقت از او تندی ندیدم
گفت‌وگوی نوید شاهد با مادر شهید معلم داوود بهادری؛

داوودم معلمی آرام و خوش‌اخلاق بود؛ هیچ‌وقت از او تندی ندیدم

مادر شهید داوود بهادری پسرش را معلمی آرام، حرف‌گوش‌کن و اخلاق‌مدار می‌داند؛ جوانی که در مدرسه سادات اشتهارد تدریس می‌کرد و به گفته مادر، هیچ‌گاه از او رفتار تند یا کلام آزاردهنده‌ای شنیده نشد. داوود همان‌قدر که در خانه کمک‌کار و مهربان بود، در کلاس درس نیز محبوب دانش‌آموزان و اهالی محل بود.
علی کفش نو را گل‌مالی می‌کرد تا دوستانش خجالت نکشند
در گفت‌و‌گو با نوید شاهد البرز روایت شد؛

علی کفش نو را گل‌مالی می‌کرد تا دوستانش خجالت نکشند

مادر شهید علی مرادی از مهربانی‌های فرزندش می‌گوید: «یک روز دیدم پیراهن نو را چروک کرده و کفش نو را گلی. پرسیدم چرا؟ گفت: مادر، بچه‌ها انگشت‌هایشان از کفش درآمده، من روم نمی‌شود لباس نو بپوشم.» روایت مادر از پسری که غذای خود را به فقیر می‌داد و پول توجیبی را برای روز مبادای دیگران نگه می‌داشت.
علی خیلی ضدشاه بود / ناگفته‌هایی از فعالیت‌های انقلابی شهید طاهری در آستانه ۲۲ بهمن

علی خیلی ضدشاه بود / ناگفته‌هایی از فعالیت‌های انقلابی شهید طاهری در آستانه ۲۲ بهمن

«علی از چهارده سالگی حرف‌های بزرگی می‌زد.» این را مادر شهید علی طاهری می‌گوید و از روزهایی یاد می‌کند که فرزندش، بی‌آنکه مادر بداند، در صف مبارزان انقلابی قرار داشت. پخش اعلامیه‌های امام، تکثیر نوارهای سخنرانی، شرکت در تظاهرات خیابانی، آتش زدن مشروب‌فروشی، کمک به مجروحان انقلاب در شب‌های حکومت نظامی و فرارهای شبانه از دست ساواک، بخشی از فعالیت‌های این دانشجوی شهید در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی بود. در آستانه ۲۲ بهمن، روایت مادر این شهید والامقام را بخوانید.
بعدی 2 3 4 5 قبلی