جانباز داراب کشتکار: «بگذارید ایران تحریم باشد»

جانباز داراب کشتکار: «بگذارید ایران تحریم باشد»

«بگذارید ایران تحریم باشد، تحریم موجب می‌شود فکر و ذهن آدم بیشتر کار کند.» این جمله را کسی می‌گوید که ۳ سال تمام در اردوگاه‌های بعثی عراق، هیچ نداشت؛ نه آب سالم، نه غذای کافی، نه حتی امیدی به آزادی. داراب کشتکار، جانباز و آزاده سرافراز البرزی، اما از دل همان ناچیزی‌ها، هنر آفرید. او و همرزمانش با همان پتوهای پاره نخ می‌کشیدند، دستکش می‌بافتند، میلگردها را روی سیمان می‌سابیدند و سوزن می‌ساختند. خود عراقی‌ها حیرت زده می‌گفتند: «اگر به شما امکانات بدهیم، همین‌جا هواپیما می‌سازید!» گفتگوی نوید شاهد البرز با این مرد بزرگ، روایتی است از خلاقیت، صبر و مقاومت در سخت‌ترین شرایط ممکن.
از عشق پروانه‌وار تا سنگرهای فکه؛ روایتی از ایستادگی یک جانباز انقلابی

از عشق پروانه‌وار تا سنگرهای فکه؛ روایتی از ایستادگی یک جانباز انقلابی

«انسان سعی کند عاشقی را از بلبل یاد نگیرد، از پروانه یاد بگیرد. چون پروانه تا نسوزد، دست از عشق و علاقه برنمی‌دارد.» این را «عدالت شادمنامن»، جانباز پرافتخار دفاع مقدس می‌گوید؛ مردی که زندگی‌اش تاروپود عجیبی از ایمان، انقلاب، جنگ و جاودانگی است. در آستانه دهه فجر، پای صحبت‌های این پیشکسوت نشستیم تا روایتی از روزهایی را بشنویم که عشق به امام و آرمان‌های انقلاب، جان‌ها را به پرواز درمی‌آورد. آنچه می‌خوانید، شرح مجاهدت مردی از دیار خلخال است؛ از مبارزات مخفیانه در آستانه پیروزی انقلاب تا مجروحیت در عملیات والفجر ۱.
نماز خواندن را از پسرم سعید یاد گرفتم؛ دلش برای خاک شلمچه بی‌قرار بود
گفت‌وگو با پدر «شهید سعید غلامحسینی»؛

نماز خواندن را از پسرم سعید یاد گرفتم؛ دلش برای خاک شلمچه بی‌قرار بود

محمدکاظم غلامحسینی پدر شهید سعید غلامحسینی در روایت از فرزندش بیان کرد: «پسرم سعید، آنقدر با نمازش عجین بود که نماز خواندن دقیق را من از او یاد گرفتم... حالا استخوان‌هایش از شلمچه برگشته، اما قلبم هنوز با همان جوانِ بی‌قراری می‌تپد که از ماندن در خانه، وقتی موشک می‌بارید، عاجز بود.»
شهادت خاموشی نیست؛ امتداد نوری است که راه را نشان می‌دهد
خواهر شهید پاسدار مهندس روح‌الله سالک خرامان

شهادت خاموشی نیست؛ امتداد نوری است که راه را نشان می‌دهد

«رقیه سالک خرامان» خواهر شهید اقتدار ملی مهندس روح‌الله سالک خرامان است. او در گفتگو با خبرنگار نوید شاهد البرز بیان می‌کند: «شهادت آقاروح الله خاموش شدن یک چراغ نیست؛ بلکه روشن تر شدن نوری است که دنیای استعمار طاقت درخشش بی‌غل و غش آن را نداشته است.»
‎

‎"بچه‌هام فدای علی‌اصغر(ع) شدن"؛ روایت ام‌البنینِ عصر ما از وداع با دو پسرِ سه‌ساله و شش‌ماهه

در روزی که آسمان بر سرش آوار شد، پنج عزیزش را تقدیم کرد؛ از جمله دو پسر خردسالش: اکبرِ سه‌ساله و اصغرِ شش‌ماهه. گل‌تاج رضالو، مادر شهید و جانباز ۴۰ درصد، امروز اما با قلبی سرشار از افتخار می‌گوید: «خوشحالم. بچه‌هام فدای علی‌اصغر شدن.» اینجا روایت بانویی است که در یک روز، هم پدر و دو برادر و هم دو فرزندش را در بمباران از دست داد، اما ایمانش را نه. این مصاحبه، داستانِ وصلِ ام‌البنین(س) به عصر حاضر است.
واگویه مادری در سنت ام‌البنین (س): من که از حضرت زینب(س) بالاتر نیستم

واگویه مادری در سنت ام‌البنین (س): من که از حضرت زینب(س) بالاتر نیستم

«من که از حضرت زینب(س) بالاتر نیستم…» این جمله، کلیدِ روایتِ قدم‌خیر رضاخانی، مادر شهیدان «یوسف و مسعود شجاعی» است؛ مادری که در اوج مصیبتِ از دست دادنِ دو پسر، ایمانش را به تکیه‌گاهِ صبرِ زینبی گره زد. در آستانهٔ سالروز شهادت حضرت ام‌البنین(س)، روایت او، تصویری زنده از همان مکتبِ فداکاری است؛ مکتبی که در آن، مادرانِ امروز، وارثانِ صبرِ دیروزند.
فیلم| شهادت در سجاده؛ وداع همسر و فرزند شهید

فیلم| شهادت در سجاده؛ وداع همسر و فرزند شهید "افشارپور" با مردی که در نماز شهید شد

همسر و فرزند شهید بسیجی «عبدالباقی افشارپور» ـ مدیر و مسئولی که نمازش را در خط‌مقدم جبهه خواند و در حین نماز به شهادت رسید ـ برای اولین بار خاطراتی شنیدنی از این شهید بزرگوار روایت می‌کنند.
پسرم عاشق چادر مشکی من بود که حالا پرچم شهیدان شده است
گفت‌وگو با مادر شهید «امیر محمودی‌منش»؛

پسرم عاشق چادر مشکی من بود که حالا پرچم شهیدان شده است

مادر شهید محمودی‌منش با یادآوری وصیت پسرش می‌گوید: "همیشه می‌گفت تمام این خون‌هایی که ریخته شده، فقط به حرمت همین چادر مشکی بود که بر سر ما ماند." امیر که محافظ نماینده مجلس بود، هفت روز مانده به عروسی‌اش در سانحه هوایی به شهادت رسید.
روایت مادری که ۳۰ سال در انتظار پیکر پسرش نشست:

"شهرام" آرزو داشت مزارش مانند مزار حضرت زهرا(س) ناشناس بماند

مادر شهید "شهرام طهماسبی‌پور" از فرزندش می‌گوید؛ از نوجوانی که در راهپیمایی‌های انقلاب عکس امام را بالا می‌برد، از روزی که به بهانه نماز جمعه از خانه بیرون زد و دیگر برنگشت، و از آرزوی شهیدش برای مفقودالاثر ماندن پیکرش که می‌گفت: "دوست دارم قبرم مانند قبر حضرت زهرا(س) ناشناس باشد".
می‌گفت خون من از برادرم رنگین‌تر نیست
گفت‌وگو با مادر شهید دانش‌آموز فریدون محمدی:

می‌گفت خون من از برادرم رنگین‌تر نیست

هنوز هم ماه رمضان که می‌شود، نان لواش و پنیر و چای شیرین را می‌بیند و یاد نوجوانی می‌افتد که در گوشه‌ای از خانه نشسته بود و می‌گفت: "اگر بمباران هم بشود، من با همین سحری می‌گیرم." این آخرین خاطره مادر از فریدون محمدی، دانش‌آموز شانزده‌ساله‌ای است که در عملیات کربلای پنج به شهادت رسید.
بعدی 3 4 5 6 قبلی