دوشنبه, ۲۹ ارديبهشت ۱۳۹۹ ساعت ۱۴:۰۸
همسر شهید"رمضانعلی قصابی" می گوید:«بزرگترین آرزوی او شهادت بود. از امام خمینی (ره) خواسته بود که برای تعجیل در شهادتش دعا کند و پیراهن خود را جهت کفن به او هدیه کند و امام (ره) نیز پیراهن خود را به شهید هدیه نمود.» نوید شاهد سمنان به مناسبت شهادت شهید "رمضانعلی قصابی" در دو بخش خاطراتی از ایشان را برای علاقمندان منتشر می کند که توجه شما را به بخش نخست این خاطرات از همسر این شهید والامقام جلب می کنیم.

ی


به گزارش نوید شاهد سمنان؛ شهید رمضانعلی قصابی هفدهم اسفند 1338 در شهرستان دامغان به دنیا آمد. پدرش محمد، خواربار فروش بود و مادرش زهرا نام داشت. تا پایان دوره متوسطه درس خواند و ديپلم گرفت. پاسدار بود. سال 1361 ازدواج کرد و صاحب یک پسر شد. سی‌ام اردیبهشت 1363 با سمت معاون واحد آموزش رزمی در کنگاور دچار سانحه رانندگی شد و به شهادت رسید. مزار او در گلزار شهدای زادگاهش قرار دارد.

این خاطرات به نقل از همسر شهید رمضانعلی قصابی است که تقدیم حضورتان می شود.


هدیه امام خمینی(ره) به رمضانعلی

بزرگترین آرزوی او شهادت بود. از امام خمینی (ره) خواسته بود که برای تعجیل در شهادتش دعا کند و پیراهن خود را جهت کفن به او هدیه کند و امام (ره) نیز پیراهن خود را به شهید هدیه نمود و برحسب وصیت شهید با همان پیراهن اهدایی امام خمیی(ره) به عنوان کفن درخاک قبر گذارده شد. به نظر من او به دنیا آمده بود تا روزی به فیض بزرگ شهادت نایل شود.


اخلاق حسنه

در زندگی مشترک، اهل مشارکت و مشورت در امور بود. دوست نداشت کارهایش را به دیگران واگذار کند یا زحمتی را برای سایرین فراهم سازد. با همه اعضای خانواده، فامیل و آشنا با محبت و صمیمیت رفتار می کرد. بعد از ازدواجمان ایشان حتی به صورت انفرادی به فامیل های من سر می زد وبا آنها آشنا می شد و به همه شان محبت می کرد.

هر کس او را می شناخت یا تازه با او آشنا می شد به طور باور نکردنی به وی علاقمند می شد. به نظر من کسی نبود که ایشان را بشناسد و واقعاً دوستش نداشته باشد. همه بستگان و آشنایان مجذوب اخلاق او بودند.


تأکید برا انجام فرایض دین

همیشه به انجام صحیح فرایض دینی تأکید داشت. از کتب مختلف و رساله استفاده می کرد تا کاملاً نسبت به موضوع اشراف داشته باشد.

در زمان حیات ایشان با توجه به اینکه ما هر دو قانع و راضی بودیم، مشکل مالی نداشتیم. مایحتاج اولیه زندگی مان را خودش فراهم می کرد. اهل تجمل در زندگی نبود. ساده زیستی را بسیار دوست می داشت. در حل و فصل مشکلات به دیگران واقعاً کمک می کرد. هیچ وقت چیزی را برای خودش تنها نمی خواست.

اوقات فراغتش بیشتر مشغول مطالعه بود. علاقه زیادی به مطالعه کردن داشت و در خانه یک کتابخانه شخصی داشت. بیشتر کتاب های کتابخانه ایشان کتب عقیدتی بود و مطالعه زیادی در عرفان نیز داشت.


لحظه سخت وداع با فرزند

شاید بعد از مطلع شدن از اینکه صاحب فرزندی می شویم شادترین روزی بود که او را می دیدم. بعد از تولد فرزندمان حسین، فرزندمان را کمتر در آغوش می گرفت و این موضوع باعث گله مندی من می شد.

علت را از ایشان سوال کردم در پاسخ گفت:«اگر به حسین زیاد وابسته شوم، بعد از شهادتم برای او و قبل از شهادت برای من جداشدن مشکل می شود.»


منبع: کتاب فرهنگ نامه شهدای استان سمنان / نشر فاتحان-قائمی


بخش دوم خاطرات شهید رمضانعلی قصابی را اینجا بخوانید


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده