شهید مبارزه با اشرار
خاطرات شفاهی والدین شهدا

شهید مبارزه با اشرار

مادر شهید «منصور میرزاده کوه‌شاهی» می‌گوید: یک روز، دوست فرزندم به او خبر داد که اشرار را در اطراف روستایشان دیده است، پسرم همراهش می‌رود و داخل کانال مخفی می‌شوند، اما اشرار متوجه حضورشان شدند و گفتند؛ شما بسیجی کوه‌شاهی هستید و سپس به سمت پسرم و دوستش تیراندازی کردند. بعد از خاکسپاری بود که فهمیدم فرزندم به شهادت رسیده است.
مشتی استخوان، به عنوان پیکرش برگشت
خاطرات شفاهی والدین شهدا؛

مشتی استخوان، به عنوان پیکرش برگشت

همسر شهید امینی گفت: پس از ۱۳ سال فقط مشتی استخوان برایمان آوردند.
همیشه بهش می‌گم؛ الهی با علی‌اکبر حسین(ع) محشور شوی
تاریخ شفاهی مادران شهدا

همیشه بهش می‌گم؛ الهی با علی‌اکبر حسین(ع) محشور شوی

در این کلیپ مادر شهید «محمد پایون» نقل می‌کند: «وقتی هر روز عکسش را زیارت می‌کنم، می‌گویم: الهی با علی‌اکبر حسین(ع) محشور شوی.»
جانباز سرافراز «حاج حسین دشتی» به همرزمان شهیدش پیوست

جانباز سرافراز «حاج حسین دشتی» به همرزمان شهیدش پیوست

جانباز سرافراز «حاج حسین دشتی رحمت آبادی» یکی از حماسه آفرینان هشت سال دفاع مقدس، دار فانی را وداع گفت و به همرزمان شهیدش پیوست.
فرزند شهیدم، انسان خودساخته‌ای بود
خاطرات شفاهی والدین شهدا

فرزند شهیدم، انسان خودساخته‌ای بود

مادر شهید «کیدی زارعی» می‌گوید: فرزندم در زندگی‌اش هیچکس را تا به حال ناراحت نکرده بود. انسان خودساخته‌ای بود و همیشه بدون اینکه به او چیزی بگوییم در کارها کمکمان می‌کرد. درس طلبگی می‌خواند. یک روز پیش پدرش آمد و گفت؛ می‌خواهم به جبهه بروم. من به او اجازه ندادم ولی او به جبهه رفت و به شهادت رسید.
صوت قرآن همسرم بسیار زیبا بود
خاطرات شفاهی همسران شهدا؛

صوت قرآن همسرم بسیار زیبا بود

همسر شهید صالحی جوزانی گفت: همسرم قرآن را با صوت بسیار زیبایی تلاوت می‌کرد.
نصف ثواب شهادتش را به من بخشید
تاریخ شفاهی همسران شهدا

نصف ثواب شهادتش را به من بخشید

در این کلیپ همسر شهید «محمود شاه‌حسینی» نقل می‌کند: «برای اینکه از من اجازه بگیرد، نصف ثواب شهادتش را به من بخشید.»
شهیدی که مدرسه را ترک کرد تا در جبهه درسی بزرگتر بیاموزد
خاطرات شفاهی والدین شهدا

شهیدی که مدرسه را ترک کرد تا در جبهه درسی بزرگتر بیاموزد

والدین شهید «عبدالله پورفولادی» می‌گویند: شهید خودش یک دانش‌آموز بود و همیشه می‌گفت؛ "دانش‌آموزها باید اول به جبهه بروند و بعد برگردند درسشان را ادامه بدهند." وقتی گفت می‌خواهد به جبهه برود، ما مخالفت کردیم، اما او در جواب گفت؛ "می‌خواهم به خاطر امام بروم." همان شبی که به جبهه رفت، خوابش را دیدم؛ روبه‌رویم ایستاده بود و به من نگاه می‌کرد.
مادر شهید کارگران: آرزوی فرزندم به شهادت رسیدن بود

مادر شهید کارگران: آرزوی فرزندم به شهادت رسیدن بود

«آسمان، آبی‌تر» مجموعه کلیپ‌های مصاحبه با والدین شهدا، همسران، آزادگان و جانبازان دفاع مقدس استان یزد است. این قسمت از «آسمان، آبی‌تر» گفتگو با مادر بزرگوار شهید «حسن کارگران بافقی» پرداخته است. این مادر بزرگوار بیان کرد: «فرزندم یک بار به مرخصی آمد و می‌گفت که به شهادت می‌رسم و به آرزوی دیرینه خود شهادت رسید.» پایگاه اطلاع رسانی نوید شاهد یزد شما را به دیدن این مصاحبه دعوت می‌کند.
ترکش‌ بعثی‌ها قلبش را شکافت
خاطرات شفاهی همسران شهدا؛

ترکش‌ بعثی‌ها قلبش را شکافت

همسر شهید نائینی ضمیر درباره نحوه شهادت همسرش گفت: ترکش‌ بعثی‌ها قلبش را که مالامال از عشق به وطن و رهبر بود، شکافتند.
برگزاری اردوی یک روزه زیارتی قم و جمکران

برگزاری اردوی یک روزه زیارتی قم و جمکران

اردوی یک روزه زیارتی قم و جمکران به همت معاونت فرهنگی بنیاد شهید منطقه ۱۴-۱۳-۱۲ ،ویژه خانواده معزز شهدا و ایثارگران روز دوشنبه نوزدهم آذرماه برگزار گردید.
تاکید بر پشتیبانی از ولی فقیه داشت
خاطرات شفاهی همسران شهدا؛

تاکید بر پشتیبانی از ولی فقیه داشت

همسر شهید چایانی درباره سفارش‌های همسرش گفت: همواره به اطاعت و پشتیبانی از ولی فقیه تاکید داشت و می‌گفت نه جلوتر از ولی نه کنار، فقط پشت سر رهبری باشید.
انگشتر و ساعتم را به عنوان یادگاری شهید از دستم بیرون آوردند
خاطرات شفاهی جانبازان،

انگشتر و ساعتم را به عنوان یادگاری شهید از دستم بیرون آوردند

«آسمان، آبی‌تر» مجموعه کلیپ‌های مصاحبه با والدین شهدا، همسران، آزادگان و جانبازان دفاع مقدس استان یزد است. این قسمت از «آسمان، آبی‌تر» گفتگو با جانباز سرافراز «کمال فلاح یخدانی» پرداخته است. این جانباز سرافراز بیان کرد: زمانی که جنگنده‌های عراقی مقر فرماندهی را بمباران کردن زخمی شدم و دو چشم را از دست دادم. همرزمانم انگشتر و ساعتم را به عنوان یادگاری شهید از دستم بیرون آوردند. پایگاه اطلاع رسانی نوید شاهد یزد شما را به دیدن این مصاحبه دعوت می‌کند.
رفت تا پیکر برادرش را بیاورد خودش شهید شد
خاطرات شفاهی همسران شهدا؛

رفت تا پیکر برادرش را بیاورد خودش شهید شد

همسر شهید بهادربیگی گفت: رفت تا جنازه برادرش را پیدا کند، خودش نیز به شهادت رسید.
خاطره شفاهی جانباز «ابوالقاسم فخرایی»

دشمن در فاو

جانباز دوران دفاع مقدس «ابوالقاسم فخرایی» در خاطره‌ای از روزهای جبهه و جنگ روایت می کند و می‌گوید: «اوایل سال بود. عراق تلاش می‌کرد که مجددا شهر فاو را تصرف کند. خدا رحمت کند شهید بزرگوار خلیل مطهرنیا، (ما کنار دستشان بودیم). نیمه شبی تقریبا ساعت یک یا دو نیمه شب بود...»
پیکرش را بی‌سر آوردند
خاطرات شفاهی همسران شهدا؛

پیکرش را بی‌سر آوردند

همسر شهید عباس علی جمور گفت: پیکر همسرم را همچون معشوقش اباعبدالله بی‌سر برایمان آوردند.
همیشه تاکیدش به حضور در نمازجمعه و رعایت حجاب بود
خاطرات شفاهی همسران شهدا؛

همیشه تاکیدش به حضور در نمازجمعه و رعایت حجاب بود

همسر شهید مسعودی پور درباره خصوصیات همسرش گفت: همواره تاکیدش به رعایت حجاب و حضور در صفوف نماز جمعه بود.
روایت مادری که پیش از خبر، شهادت فرزندش را حس کرد
خاطرات شفاهی والدین شهدا

روایت مادری که پیش از خبر، شهادت فرزندش را حس کرد

مادر شهید «شیرعلی صالحی» می‌گوید: پسرم وقتی تصمیم گرفت به جبهه برود، رضایت من را نگرفت. بدون اطلاع من به تهران رفت و پس از یک سال به جبهه اعزام شد. شبی خواب دیدم که روی کوه نشسته‌ام و او به سمت دریا می‌رود. وقتی وارد آب شد، با صدای بلند فریاد زدم؛ "مادر، به سمت ساحل برگرد!" اما ناگهان از خواب پریدم. نزدیک ظهر بود که خبر شهادتش را برایم آوردند.
وقتی فرزندم به جبهه رفت، فکر می‌کردم به مدرسه می‌رود
خاطرات شفاهی والدین شهدا

وقتی فرزندم به جبهه رفت، فکر می‌کردم به مدرسه می‌رود

مادر شهید «رضا دهقانی دودوی» می‌گوید: زمانی که شهید می‌خواست به سربازی برود به من گفت که به مدرسه می‌رود. من و پدرش اطلاع نداشتیم که اسمش را برای جبهه هم نوشته است. یک روز خوابش را دیدم، تو خواب خداحافظی کرد و گفت؛ مادر اگر برنگشتم، دلگیر نباش.
پسرم همیشه در خواب‌هایم حضور دارد
خاطرات شفاهی والدین شهدا

پسرم همیشه در خواب‌هایم حضور دارد

مادر شهید «دادشاه اسلامی جوزانی» می‌گوید: پسرم خیلی مهربان بود، در امور مذهبی فعال بود و اهمیت زیادی به انجام فرایض دینی می‌داد. تو یک سالی که در جبهه حضور داشت، دو بار مرخصی گرفت و آمد و برای بار سوم که به جبهه رفت به شهادت رسید. هر وقت خوابش را می‌بینم حالم را می‌پرسد و برایم هدیه می‌آورد.
بعدی 3 4 5 6 قبلی