مادر شهید "حسن صنعتی" نقل می کند:«یکبار هم که برادرم خانه ما بود گفت:«می گویند چای کردستان بسیار خوب است. او هم گفته بود:به روی چشم! براتون میارم. بعد از شهادتش در ساکش چند بسته نیم کیلویی چای پیدا کردیم.» نوید شاهد سمنان در دو بخش خاطراتی از این شهید بزرگوار را برای علاقمندان منتشر می کند که شما را به مطالعه بخش نخست این خاطرات دعوت می کنیم.
سوغاتی که بعد از شهادت به مادر رسید

به گزارش نوید شاهد سمنان  شهید حسن صنعتی يكم آبان 1343 در شهر ايوانكي از توابع شهرستان گرمسار ديده به جهان گشود. پدرش حسين و مادرش فاطمه نام داشت. تا دوم راهنمايي درس خواند. به عنوان سرباز ژاندارمري در جبهه حضور يافت. دوم اسفند 1362 در سقز توسط نیروهای عراقی بر اثر اصابت گلوله به سر، شهيد شد. مزار وي در گلزار شهداي زادگاهش واقع است.


در ادامه خاطراتی از مادر این شهید بزرگوار را می خوانید:

شهادت به فاصله یک هفته

زمانی که حسن به دنیا آمد همسر برادرم نامش را انتخاب کرد. خواهرم که باردار بود از اسم حسن خوشش آمد. بعد از یک هفته که خداوند به او هم فرزندی داد نامش را حسن گذاشت. زمان جبهه رفتنشان هم تقریباً با هم بود. پسر من سرباز بود و پسر خواهرم از طریق بسیج به جبهه رفت.
جالب اینجاست که یک هفته با هم اختلاف سنی داشتند و شهادتشان هم به فاصله یک هفته اتفاق افتاد.

آخرین وداع

موقع رفتنش بود که دخترم  گفت:«حسن جان! چیزی نیاز نداری برات تهیه کنم؟».
به طرف ساکش اشاره کرد و گفت:« ساکم رو ببین بعد بپرس. از بس مادر ساکم را پر کرده دیگه جا نداره.»
چهره دخترم در هم شد؛ انگار دلش می خواست چیزی به حسن بدهد. حسن هم فهمید و گفت:«یه چیزی می خوام.»
دخترم خوشحال شد و گفت:«چی داداش؟».
حسن جدی گفت:«سلامتی شما رو.»
همه خندیدیم. آن رفتنش دیگر بازگشتی نداشت.


سوغاتی که بعد از شهادت به مادر رسید

صدایش را که می شنیدم خوشحال می شدم و ناخودآگاه نفسی عمیق می کشیدم. بعد از احوال پرسی تا می رفتم در اتاق به او برسم، می دیدم با رادیو روشن زیر کرسی خوابیده است. گاهی اوقات هم نوار گوش می داد و همراه با عزاداری نوحه می خواند و سینه می زد. قول داده بود این دفعه که از کردستان بازگشت یک نوار پر کند و برایمان بیاورد. 
یکبار هم که برادرم اینجا بود گفت:«می گویند چای کردستان بسیار خوب است.» او هم گفته بود:«به روی چشم! براتون میارم.»
بعد از شهادتش در ساکش چند بسته نیم کیلویی چای پیدا کردیم.  

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده
آخرین اخبار