«رفتم کرج پیش دکتر و بهش گفتم دستم به دامنت بچه ام داره تو تب می سوزه، دکتر روستا می گفت شاید پسرم فلج بشه، گفتم: حاضرم پیراهن تنم رو بفروشم تا بچه ام خوب بشه، گفت: نگران نباش این بچه تا پنج بعد از ظهر راه میافته... » آنچه خواندید بخشی از گفتگوی نوید شاهد سمنان با "نعمت الله جدیدی" پدر شهید "مسعود جدیدی" است که توجه شما را به خواندن متن این گفتگو جلب می کنیم.

1


به گزارش نوید شاهد سمنان شهید مسعود جديدي پانزدهم شهريور 1345 در شهرستان تهران به دنيا آمد. پدرش نعمت‌الله، معلم بود و مادرش ربابه نام داشت. دانشجوي دوره کاردانی در رشته زبان انگليسي بود. به عنوان بسيجي در جبهه حضور يافت. نوزدهم فروردين 1366 در شلمچه بر اثر اصابت تركش به سر، شهيد شد. مزار او در گلزار شهدای امامزاده اشرف شهرستان سمنان واقع است. در ادامه توجه شما را به مصاحبه خواندنی نوید شاهد سمنان با " نعمت الله جدیدی" پدر شهید مسعود جدیدی جلب می کنیم:

نوید شاهد سمنان: حاج آقا از دوران کودکی مسعود برایمان بگویید.

پدر شهید: من و خانمم سمنانی هستیم. ولی به خاطر شرایط کارم سال 38 در آموزش و پرورش کرج استخدام شدم. سال 43 هم ازدواج کردم. همسر هم همراه من اومد کرج و بچه های ما از جمله شهیدم که پانزده شهریور سال چهل و پنج درکرج به دنیا اومد.

مسعود وقتی به دنیا آمد وزنش چهار کیلو و نیم بود. فکر میکنم به خاطر آبله تب شدیدی کرد. صبح که مادرش بیدار شد زد تو سرش و گفت: بچه ام مرد. من دیدم از سینه به بالا تو تب شدید داره میسوزه. و ازسینه به پایین انگار چند درجه زیر صفره. اونجا دکتری نبود به جز دکتر بهشتی که خدا رحمتش کنه فوت کرد. ایشون دکتر کارخونه بود. تا کرج هم چهل کیلومتر فاصله داشتیم. بلافاصله همون صبح زود داخل پتو پیچیدمش و بردمش پیش دکتر. گفتم: دکتر دستم به دامنت بچه ام تب کرده و فقط به سقف نگاه میکنه و اصلا حرکتی نداره.

بچه رو گذاشت روی تخت و یه سوزن کشید زیر پاش و گفت: سه روز دیگه فلج میشه! یه مقدار پنی سیلین بهش زد و گفت: برید خونه و پارچه سرد روی سرش بگذارید. ما هم رفتیم خونه و تا ساعت ده این برنامه روپیاده کردیم. ما خیلی تجربه نداشتیم. یه زن و شوهر جوان با دو تا بچه بودیم. تصمیم گرفتیم بچه رو ببریم کرج. اونجا یه دکتر فرهودی بود که خدا بیامرز متخصص اطفال بود و خیلی هم تو ایران معروف بود. گفتم: خدایا این بچه نذر خودت است نجاتش بده.

رفتیم پیش دکتر و بهش جریان رو گفتم و بعد هم گفتم: حاضرم پیراهن تنم رو بفروشم تا بچه ام خوب بشه. گفت: نگران نباش این بچه تا پنج بعد ازظهر راه میافته. گفتم: معجزه است؟

گفت: نه تشخیص اشتباه بوده. فقط بچه تون به تب حساسیت داره. برو قطره ی تب بخر. پنج شش تا از اون قطره ریخت تو دهنش و گفت: تا پنج بعد ازظهر خوب میشه. گفت: قطره تو خونه تون باشه که وقتی تب کرد استفاده کنید. همین کار هم کردیم و به لطف خدا تا پنج راه افتاد. کم کم از برادر بزرگترش هم یه سرو گردن بلند تر شد و قسمت بود که یکی از یاران مبین اسلام باشه.

نوید شاهد سمنان: دوران نوجوانی و جوانی شهید چطور گذشت؟

پدر شهید: تحصیلات ابتدایی رو به پایان رساند و دردبیرستان شهید رجایی کرج دیپلم گرفت. جوانی با تقوا و بسیار پرهیزکار و عامل به فروع دین بود . از زمانی که به سن تکلیف رسید لحظه ای از انجام نماز و روزه غافل نبود و بسیار با ایمان بود. سال 1364 در تربیت معلم شهید مفتح شهر ری در رشته زبان انگلیسی پذیرفته شد و ادامه تحصیل داد. زمان دانشجویی که جنگ شروع شده بود از پیروان صدیق حضرت امام (ره) بود. طرفدار انقلاب و رهبر بود. و حضور فعال در تظاهرات داشت.

نوید شاهد سمنان: آقای جدیدی از دوران نوجوانی مسعود خاطره ای دارید؟

پدر شهید: بله شب ها همیشه یه قرآن بالای سرش بود و در دوران راهنمایی همیشه قبل از خواب میخوند تا خوابش ببره. وقتی وضو میگرفت مادرش می گفت: آب از دستت میچکه روزمین. می گفت: اینها برکت است، حوله بوده ولی من استفاده نکردم. بچه با ایمان و مخلص بود. در تربیت معلم شهید مفتح شهر ری یه نفر بود به نام حاج حسینی که می گفت: بازوی محکم من دراعزام به جبهه مسعود بوده. نیرو ها رو برای اعزام به جبهه تشویق میکرد. دردبیرستان و در مرکز تربیت معلم از نیروهای بسیار فعال و همیشه در صف اول اعزام به جبهه بود.

نوید شاهد سمنان: مسعود در دوران دانشجویی به جبهه اعزام شد؟

پدر شهید: بله درسال 65 برای اولین بار در جبهه های جنوب در ماهشهر برای شرکت در جنگ تحمیلی حضور پیدا کرد که تو نیرو دریایی تیپ کوثر بود و مدتی هم اونجا بود. بعد از چند ماه برگشت و دوباره در 18 اسفند 65 به جنوب اعزام شد و تا 9 فروردین اونجا بود. در عملیات کربلای 8 با اصابت ترکش به ناحیه ی سر به درجه ی رفیع شهادت نائل شد.

نوید شاهد سمنان: خبر شهادت مسعود را چطور به شما دادند؟

پدر شهید: وقتی مسعود شهید شد ایشون رو بعد از چهار، پنج روز آوردند کرج. بنیاد شهید کرج هم اعلام کرد که شهدای زیادی آوردند و میخواهند آنها را دفن کنند. من گفتم: نه. پسرم وصیت کرده در امامزاده اشرف سمنان دفن بشه. خواهرزاده من هم حسین جدیدی معلم بود و همون جا دفنش کردند. ایشون از سمنان اعزام شده بود و ترکش به سینه اش خورده بود. خلاصه بنیاد شهید کرج با سمنان هماهنگ کرد و ماشین دراختیار ما گذاشتند و ما اومدیم سمنان. همون جا هم برایش مراسم گرفتیم. ایشون سال 66 شهید شد و من تا سال 82 کرج بودم . مادرو برادرش چون شهیدمون سمنان بود و پسرم هم پزشکی بورسیه سمنان قبول شده بود آمدند سمنان و من هم بعد از اون ها آمدم.

نوید شاهد سمنان: به عنوان پدر شهید از مردم و مسئولین چه درخواستی دارید؟

پدر شهید: خانواده شهدا به وظیفه خودشون نسبت به انقلاب عمل کردند و به حرف رهبر گوش دادند و جبهه ها رو خالی نگذاشتند. حالا مسئولین هم باید نسبت به خانواده شهدا انجام وظیفه کنند که متاسفانه کمی کوتاهی شده است. 

نوید شاهد سمنان: آقای جدیدی تشکر می کنم که وقتتان را دراختیار ما قرار دادید.

پدر شهید: خواهش می کنم. خدا نگهدارتون باشه.

1
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده