من برای محمد حسن هم که چهل و پنج روز جنازه اش نیومد خیلی بی قراری نکردم بعد ازچهل و پنج روز آوردنش تو امامزاده من هم رفتم وصورتش رو بوسیدم یه مو هم از بچه ام کم نشده بود .... آنچه خواندید بخشی از گفتگوی نوید شاهد سمنان با " اقدس جاجرمی " مادر شهیدان " محمدحسین و محمدحسن رضایی " است که توجه شما را به خواندن این گفتگو جلب می کنیم.

به گزارش نوید شاهد سمنان شهید محمدحسين رضايي يكم فروردين 1345 در شهر بسطام از توابع شهرستان شاهرود به دنيا آمد. پدرش علي‌اصغر، كارگر بود و مادرش اقدس نام داشت. دانش‏آموز چهارم متوسطه در رشته اقتصاد بود. به عنوان بسيجي در جبهه حضور يافت. چهاردهم فروردين 1366 در شلمچه بر اثر اصابت تركش به صورت، گردن و كتف، شهيد شد. پيكر وي را در گلزار شهداي زادگاهش به خاك سپردند.

 شهید محمدحسن رضايي بيست و سوم شهريور 1347 در شهر بسطام از توابع شهرستان شاهرود به دنيا آمد. پدرش علي‌اصغر، كارگر بود و مادرش اقدس نام داشت. دانش‏آموز اول متوسطه در رشته اقتصاد بود. به عنوان بسيجي عازم جبهه شد. بيست و نهم ارديبهشت 1365 در مهران توسط نیروهای عراقی بر اثر اصابت تركش و سوختگي به شهادت رسيد. مدفن او در گلزار شهداي زادگاهش قرار دارد. در ادامه توجه شما را به مصاحبه خواندنی نوید شاهد سمنان با " اقدس جاجرمی" مادر شهیدان محمدحسین و محمدحسن رضایی جلب می کنیم:

مادر شهیدان رضایی: تا آخرین نفس ایستاده ایم

نوید شاهد سمنان: مادر جان وقتی خدا محمد حسین رو به شما داد، قبلش فرزند دیگری هم داشتید ؟

مادر شهید: بله شیخ رضا اولین فرزندم بود . بعدش محمد علی به دنیا اومد . بعد ازاون هم خدا یه دختر به من داد که فوت کرد وبعد خدا محمد حسین رو به من داد .

نوید شاهد سمنان: از آنجایی که دامادتون هم جبهه بوده وشهید شده، وقتی محمد حسین اولین بار می خواست به صورت بسیجی جبهه برود، شما چطور راضی شدید ؟

مادر شهید: من مشهد بودم. رفته بودم خونه ی پسرم. تلویزیون اعلام کرد هر رزمنده ای شصت نفر با خودش بیاره. من اومدم وگفتم: ننه تلویزیون این رو گفته. گفت: من رفتم خودم ثبت نام کردم. گفتم: خوب کاری کردی.

من جلوی بچه هام رو نگرفتم . یه روز اومد به من گفت: فردا میخوام برم جبهه و من هم اصلا مخالفت نکردم . گفتم: خدا همراهت باشه . من چادرم رو به کمرم بسته بودم وتا صبح تو تکیه برای جبهه نون می پختیم . فقط سرتنور غذای خودم رو می خوردم ولی نون برای شوهر و بچه هام خونه نمی بردم.

نوید شاهد سمنان: خاطره ای از محمدحسین و محمد حسن دارید؟

مادر شهید: الآن خاطره ای یادم نمیاد، ولی تو مکه خواب دیدم. قبل از شهادت محمد حسین خواب دیدم دسته اومده تو امامزاده . همه شون مرد بودند . من جلوی یه مغازه سرسه راه داشتم تماشا می کردم . یه خانم آمد به من گفت: حاج خانم این دسته میخواد بیاد خونه ی شما .

گفتم: خدا مرگم . خونه ی من که همه اش خراب شده . همه اش شن و آجره .

گفت: یعنی دوست نداری ؟

گفتم: چرا دوست دارم ولی خونه ام هنوز آماده نشده .

یه پل گشاد بود. دسته که از امامزاده اومد از زیر پل رد شدند و اومدند. من هم گفتم: چرا ازروی پل نیومدند. خانم گفت: دارن میان خونه ی شما. دیگه اون موقع هردوشون شهید شده بودند.

خلاصه دسته اومد و یه منبر هم بود . روضه خواندن وسینه زدند . از در وسط خونه رفتند تو خیابان سمت امام رضا (ع) . محمد حسن این طرف ایستاده بود و محمد حسین اون طرف ایستاده بود . این خواب رو که دیدم هردوشون شهید شده بودند.

نوید شاهد سمنان: مادرجان از محمد حسن بگویید. وقتی گفت: میخواهم بروم جبهه شما هم راضی بودید ؟ چند بار رفت و آمد که شهید شد ؟

مادر شهید: بله من راضی بودم. یه بار رفتند و با هم اومدند. یکی از فامیل های من شهید شده بود و ما شام دعوت بودیم . وقتی اومدیم دیدم رزمنده ها دارن میان. من گفتم: حالا ببینم بچه های من هم اومدند؟

گفتند: آره اومدن رفتن خونه. دیدم رفتن خونه همسایه مون. همه می گفتند: این زن چه دلی داره.

گفتم ، این چه حرفیه ؟ شما بشین ببین تو جنگ کی برنده میشه !!

نوید شاهد سمنان: پس مادرجان مثل خیلی ازمادرشهدا شما هم صبوری کردید؟

مادر شهید: بله همین طور بود. به من گفتند: دیدی روزی که میگفتی توپ تانک مسلسل دیگر اثر ندارد، اثر داشت !! (چون من در همه تظاهرات ها حضور داشتم و شعار میدادم).

گفتم: چیزی نشده. تا آخرین نفس هم ایستادم.

نوید شاهد سمنان: برای پیکر شهداتون چشم انتظاری هم کشیدید ؟

مادر شهید: نه من برای محمد حسن هم که چهل و پنج روز جنازه اش نیومد خیلی بی قراری نکردم بعد ازچهل و پنج روز آوردنش تو امامزاده من هم رفتم وصورتش رو بوسیدم . یه مو هم از بچه ام کم نشده بود .

نوید شاهد سمنان: مادر جان هرو شهید در وصیت نامه شان به چه چیزی سفارش کردند ؟

مادر شهید: می گفتند: کاری نکنید که امام خمینی (ره) از ما برنجه.

نوید شاهد سمنان: به عنوان مادری که دو تا شهید تقدیم این سرزمین کرده . و خواهرزاده اش که دامادش بوده هم شهید شده . ازمردم ومسئولین چه انتظاری دارید ؟

مادر شهید: به آیه های قرآن قسم ما هیچ پولی نگرفتیم.

نوید شاهد سمنان: مادرجان وقتی واردشدم فهمیدم شما منزلتون رو برای شهداء حسینیه کردین . ازبعد ازشهادتشون این کار وکردین ؟

مادر شهید: بله همیشه قصدم همین بود . وقتی هم حاج آقا زنده بود پا به پای هم این خونه رو ساختیم . هرکسی اینجوری زحمت بکشه به همه چی میرسه.

نوید شاهد سمنان: تو حسینیه مراسم دعا هم برگزار می کنید ؟

مادر شهید: بله تو تولد و وفات ائمه مراسم میگیرم. پسرم، دخترم و عموم کمک می کنند.

نوید شاهد سمنان: مادرجان ممنونم که وقتتون رو به ما دادین ، خسته نباشید .

مادر شهید: التماس دعا.


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده