شهید ایرج معظمی گودرزی؛ مدیر، متعهد و دانشمند خستگی‌ناپذیر نفت

شهید ایرج معظمی گودرزی؛ مدیر، متعهد و دانشمند خستگی‌ناپذیر نفت

از آموزشگاه فنی شرکت نفت تا مدیریت کشتیرانی خارک؛ زندگی شهید ایرج معظمی گودرزی نماد تعهد، تخصص و مقاومت در صنعت نفت ایران بود. او که پس از سالها تلاش، جایگزین کارشناسان خارجی شد، در بحبوحه انقلاب اسلامی با رهبری اعتصاب کارکنان، ایستادگی کرد و سرانجام به همراه همسر و فرزند سه‌ساله‌اش، در بمباران وحشیانه خارک به درجه رفیع شهادت نائل آمد.
سردار کردستان؛ از آرزوی پدری تا شهادت در اشنویه

سردار کردستان؛ از آرزوی پدری تا شهادت در اشنویه

شهید علی‌اصغر آزادفلاح، سردار بی‌سواد اما استراتژیست دفاع مقدس که عشق به جبهه، مرخصی‌هایش را کوتاه می‌کرد، تنها ۴۵ روز پس از به دنیا آمدن فرزند پسرش، در منطقه اشنویه به آرزوی دیرینه‌اش رسید و شربت شهادت نوشید.
شهید موسی الرضا آذرخشی؛ قهرمان تکواندو و سرباز مبارزه با قاچاقچیان مرگ

شهید موسی الرضا آذرخشی؛ قهرمان تکواندو و سرباز مبارزه با قاچاقچیان مرگ

شهید موسی الرضا آذرخشی، جوان قوچانی و قهرمان تکواندو، که عشق به اهل بیت(ع) و انقلاب، مسیر زندگیاش را تعیین کرد، در عملیات فجر و در درگیری با قاچاقچیان مواد مخدر در کرمان به فیض شهادت نائل آمد. او که پیش از این نیز داوطلب اعزام به جبهه‌های جنگ بود، سرانجام در لباس سربازی، نهایی خود را یافت.
پشتیبان جبهه و نگهبان وطن

پشتیبان جبهه و نگهبان وطن

شهید محمد اسماعیلی، متولد شهریار، پس از سال‌ها فعالیت پشتیبانی در جبهه‌های نبرد در سال ۶۷ و در عملیات مرصاد به آرزوی دیرینه خود، یعنی شهادت در راه خدا، رسید. مزار این شهید بزرگوار در گلزار شهدای وحیدیه قرار دارد.
دانش‌آموز شهریاری که از کلاس درس به عملیات والفجر ۸ رفت

دانش‌آموز شهریاری که از کلاس درس به عملیات والفجر ۸ رفت

شهید «محمدرضا افشار» در سال آخر دبیرستان، به ندای امام لبیک گفت و سنگر مدرسه را به قصد جبهه ترک کرد. او که حتی پس از مجروحیت شیمیایی باز هم به خط مقدم بازگشت، سرانجام در عملیات والفجر ۸ در منطقه فکه به شهادت رسید.
رمضان‌علی آقایی؛ پاسدار بی‌ادعای انقلاب که در ماه رمضان شهید شد

رمضان‌علی آقایی؛ پاسدار بی‌ادعای انقلاب که در ماه رمضان شهید شد

رمضان‌علی آقایی، فرزند حسن، در دوازدهم اردیبهشت ۱۳۳۹ در روستای کندر کرج به دنیا آمد. از کودکی با رنج یتیمی آشنا شد، اما این محرومیت او را از ایستادگی در راه آرمان‌هایش بازنداشت. از نخستین روزهای انقلاب تا آخرین لحظه‌های زندگی، بی‌وقفه در راه دفاع از ارزش‌های اسلامی کوشید و سرانجام در عملیات رمضان، در هفتم مرداد ۱۳۶۱، با اصابت ترکش به قلبش، در پاسگاه زید ـ کرخه به شهادت رسید.
بلالِ مجنون؛ از کارگاه کفاشی تا خط مقدم نبرد حق علیه باطل

بلالِ مجنون؛ از کارگاه کفاشی تا خط مقدم نبرد حق علیه باطل

از کارگاه کفاشی در تهران تا خط مقدم نبرد مجنون؛ زندگی شهید بلال ابراهیمی آقچایی روایتی است از عشق، فقر، مقاومت و در نهایت، شهادت. مردی که تحصیل را برای تأمین معاش خانواده رها کرد، اما هرگز میهن و آرمان‌هایش را ترک ننمود. او که در انقلاب پیشگام بود، با پیوستن به ارتش اسلام، در عملیات مجنون مفقود شد و سال‌ها بعد، پیکرش به آغوش وطن بازگشت تا یادش در تاریخ جاویدان بماند.
شهیدی که تانکش را مثل ناموس نگه می‌داشت

شهیدی که تانکش را مثل ناموس نگه می‌داشت

او در کودکی با قرآن بزرگ شد، در نوجوانی اعلامیه‌های امام(ره) را پنهانی توزیع می‌کرد و در جوانی، تانک‌هایش را برای دفاع از میهن آماده نگه می‌داشت. شهید «غلامحسین آلاداغلو» در آخرین لحظات زندگی هم ایثار کرد؛ وقتی مرخصی خودش را به سربازی بخشید که دلش برای مادر بیمارش تنگ شده بود. دو روز بعد، در عملیات «آخرین جبهه» در ابوقریب فکه، با فریاد «یا زهرا(س)» به آسمان پر کشید. اینک پس از ۳۶ سال، خاطرات این شهید ارتشی همچنان در لشکر ۱۶ زرهی قزوین زنده است.
روایت عشق و شهادت یک معلم روستایی؛ از دیزان تا مهران

روایت عشق و شهادت یک معلم روستایی؛ از دیزان تا مهران

زیر آسمان آبی طالقان، در روستای ساده و صمیمی دیزان، کودکی متولد شد که بذر عشق به حسین (ع) با قطرات اشک مادر در جانش کاشته شد. زندگی اللهوردی آقااحمدی، از تماشای بی‌زبانی کودکی تا شهادت در عملیات کربلای یک، روایتی است از جستجوی حقیقت، گناه، توبه و عاقبتِ عاشقان‌های که در میانهٔ باران خمپاره‌ها به وصال رسید. اینجا داستان مردی است که آرزو داشت که در آتش توپ‌های دشمن بسوزد...
از رد شدن در گزینش تا عروج در کوه‌های کردستان  
گزارش ویژه از خاطرات راوی گمنام دفاع مقدس:

از رد شدن در گزینش تا عروج در کوه‌های کردستان  

او را به خاطر "قد کوتاه" رد کردند، اما عشق به امام و جبهه، معیار سانتیمتر نداشت. اینجا روایت مردی است که با حیله "کلاه پسرخاله" خود را به پادگان رساند، آموزش دید، و در میان باران گلوله‌های دشمن زنده ماند، اما نه برای افتخار که برای اعتراف: "خدایا مرا با آتش دوزخ مسوزان... با توپ دشمن بسوزان!" اینجا داستان عشقی است که لیاقت شهادت نیافت، اما شرمنده شهیدان شد...
بعدی 3 4 5 6 قبلی