نوید شاهد | فرهنگ ایثار و شهادت

آرشیو کامل
فرهنگی و اجتماعی
آرشیو
شهادتنامه شهید «محمد میدان میری»

شهادتنامه شهید «محمد میدان میری»

خدای بزرگ را سپاس می گویم که قدری مهلتم داد تا اسلام واقعی را بشناسم و در خاموشی جهل از دنیا نروم و خوشحالم که جانم را نثار اسلام و کتب محمد (ص) و علی (ع) و ائمه معصومین و این بینش من از زمانی که به سپاه پاسداران وارد شدم روشن تر شد در آشنایی به مکتبم و کشورم و رهبرم و خدمت به بشریت.

پیام تبریک شهید «فرزاد ضابط سیار» به مناسبت سال نو

با سلام به امام و با سلام به رهبر بزرگ انقلاب اسلامی انشالله که حالتان خوب باشد، حال من نیز خوب است من از طرف خود و دوستانم این عید بزرگ و خوش میمون را به همگی خانواده و دوستان و آشنایان تبریک و تهنیت عرض میی کنم و امیدوارم که این عید به همگی شما خوش بگذرد.
سه شهید؛ سهم خانواده دستواره در یک سال

سه شهید؛ سهم خانواده دستواره در یک سال

"بعد از شهادت حاج عباس کریمی در عملیات بدر، مدتی مسئولیت و لشکر به عهده‌ی حاج سیدرضا دستواره گذاشته شد. هر چه مادر حاج رضا و پدرش به او می‌گفتند و از او می‌خواستند تا نامه‌ای به ارتش بنویسد مبنی بر این که محمد فراری نبوده و چون یگانش در ارتش به خط مقدم نمی‌رفته، او به بسیج آمده تا به عملیات برود، حاجی قبول نمی‌کرد."
روایتی تا رسیدن به پادگان دوکوهه به قلم شهید «گل کوند»

روایتی تا رسیدن به پادگان دوکوهه به قلم شهید «گل کوند»

ما در روز دوشنبه پس از اعزام شدن از ورامين به پادگان توحيد رفتيم و پس از آنجا به شاه عبدالعظيم رفتيم و نماز ظهر و عصر و مغرب و عشاء را در آنجا خوانديم. و پس از زيارت كه جای شما خالی بود به پادگان امام حسن واقع در تهران رفتيم و شب را در آنجا گذرانديم...

سیره و روش شهدا را در سرلوحه کار خود قرار می داد

علامعلی ابوالفضلی شانزده ساله بود که برای نجات دین و کشور خود به جبهه ها شتافت تا از یکان نظام و دین خود حراست کند. اما متاسفانه چند سال بعد غلامعلی ابوالفضلی در باز پس گیری شهر فاو به شهادت رسید.
مروری بر زندگی امدادگر جبهه/ شهید «حسینی»

مروری بر زندگی امدادگر جبهه/ شهید «حسینی»

در سال 1358 ازدواج نمود و پس از یک سال صاحب فرزند دختری به نام سحر شد. در سال 1361فرزند دومش به نام سید صابر به دنیا آمد وی در اواخر سال 1361 برای امدادگری در جمعیت هلال احمر فیروزکوه ثبت نام نمود و بعد از طی دوره آموزشی و پس از دو ماه خدمت در کردستان به دست مزدوران آمریکایی دموکرات و کومله شربت شهادت را نوشید
ما در محضر خداوند هستیم چشم و زبانمان الهی باشد

ما در محضر خداوند هستیم چشم و زبانمان الهی باشد

شهید حمید کاشانی در سال 1345 در یک خانواده مذهبی و متوسط کارگری دیده به جهان گشود، وی از کودکی شور و شوق عجیبی از اسلام در دل داشت. همیشه با پدرش در مجالس اسلامی شرکت می نمود و هر جا که مجلسی با یاد حسین (ع) بر پا می گردید در آن عاشقانه شرکت می کرد، وی در سال 57 پدرش را از دست داده درست زمانی بود که انقلاب اسلامی به اوج خود رسیده بود.