چهارشنبه, ۳۱ ارديبهشت ۱۳۹۹ ساعت ۱۳:۳۷
«هر وقت پدر از جبهه برمی گشت، از جان دادن و به شهادت رسیدن دوستانش می گفت. از نگرانی ها، دلواپسی ها و دلتنگی های اشخاص در هنگام مرگ، طوری سخن می گفت که انگار خودش را در آن حال و هوا می دید. از گریه کردن ها و حالات معنوی پدر می فهمیدم چقدر دل تنگ آن لحظه هاست.» آنچه خواندید به نقل از فرزند شهید "احمد لعله ای" است. نوید شاهد سمنان در سالروز تولد، مروری بر خاطرات این شهید گرانقدر داشته است که تقدیم حضور علاقمندان می شود.

دل تنگ لحظه شهادت


به گزارش نوید شاهد سمنان؛ شهید احمد لعله‌ای بیست و چهارم اردیبهشت 1335 در شهرستان دامغان به دنیا آمد. پدرش جواد و مادرش معصومه نام داشت. تا پایان دوره متوسطه درس خواند و ديپلم گرفت. افسر ارتش بود. سال 1359 ازدواج کرد و صاحب دو دختر شد. شانزدهم اسفند 1363 در سرپُل‏ ذهاب توسط نیروهای عراقی بر اثر اصابت ترکش به شهادت رسید. مزار او در گلزار شهداي فردوس رضای زادگاهش واقع است.

دلتنگ لحظه شهادت

هر وقت پدر از جبهه برمی گشت، از جان دادن و به شهادت رسیدن دوستانش می گفت. از نگرانی ها، دلواپسی ها و دلتنگی های اشخاص در هنگام مرگ، طوری سخن می گفت که انگار خودش را در آن حال و هوا می دید. به جای آنها قصه می خورد و نگران زندگیشان بود.

از گریه کردن ها و حالات معنوی پدر می فهمیدم چقدر دل تنگ آن لحظه هاست.

(به نقل از دختر شهید)


پیروز جنگ ماییم

«جنگمون جنگ حق علیه باطله! به همین دلیل باید با چنگ و دندون دشمن رو از خاک میهن بیرون کنیم.» اینها را احمد گفت و ادامه داد:«چه کشته بشیم و چه نشیم پیروز جنگ ماییم!»

(به نقل از همسر شهید)

خبر شهادت

سرباز بودم. یازدهم اسفند 1363 به خانه رفتم. صدای زنگ تلفن که بلند شد، دویدم و گوشی را برداشتم. احمد بود. گفت: «صبح تا حالا چند بار زنگ زدم؛ کسی گوشی رو برنداشت.»

گفتم:«من هم تازه از در وارد شدم. کسی خونه نیست.»

گفت:«مارو از کردستان آوردن سرپل ذهاب برای استراحت. به بچه ها بگو من تا یکی دو روز دیگه میام.»

خداحافظی کردیم. دو روز بعد خبر شهادتش را آوردند. پیش از اینکه راه بیفتد، هواپیماهای عراقی آنها را بمباران کردند.

(به نقل از برادر شهید)


منبع: کتاب فرهنگ نامه شهدای استان سمنان / نشر فاتحان-قائمی

وصیت شهید احمد لعله ای را اینجا بخوانید
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده