شهید "ابوالقاسم خالصی دوست" در وصیت نامه خود می نویسد:«امروز عازم جبهه جنگ هستم و هيچ گونه وحشت و نگرانى در وجودم احساس نمى كنم بلكه خيلى خوشحالم كه تا اين اندازه آگاهى پيدا كرده ام كه در ركاب امام زمان (عج) و نایب بر حق او امام خمينى بجنگم، من اين شهادت و يا مرگ را مثل عسلى مى دانم كه مادر در كام فرزندش مى ريزد و فرزند احساس گوارایی دارد و مي داند كه مادر وجودش را مى خواهد.»

به گزارش نوید شاهد سمنان شهید ابوالقاسم خالصي دوست پنجم بهمن 1336 در شهرستان سمنان به دنيا آمد. پدرش علي‏ محمد و مادرش خديجه نام داشت. تا پايان دوره متوسطه درس خواند و ديپلم گرفت. بنا بود. به عنوان بسيجي در جبهه حضور يافت. بيست و هشتم آبان 1362 در پنجوين عراق بر اثر اصابت تركش به سر، شهيد شد. مزار او در گلزار شهدای امامزاده يحياي زادگاهش قرار دارد. برادرش محمدرضا نیز شهید شده است.

متن وصیت نامه شهید:

بنام خدا كه از اويم، براى اويم، هستيم براى اوست، رفتنم براى اوست و بازگشت من بسوى اوست.

با جان و مال و دل از روحانیت حمایت کنید

اما ستاره هاى آسمان سرخ شهادت شهاب وار جوشن شب را دريدند و تا فتح كامل دروازه هاى صبح ركاب زدند و به لقاء الله پيوستند و همچنان در سراشيبى و فراز تاريخ زندگى ملل مختلف به لقاءالله مى پيوندند و در اين ميان زحمت كشان واقعى براى خلق بيشتر هدف انسان بوده اند. مخصوصا روحانيونى كه هميشه پرچمدار مبارزه عليه استبداد داخلى و استعمار خارجى بوده اند، روحانيونى كه در تاريخ چندين ساله اخير در همه نهضت هاى اسلامى پيشتاز مبارزه بوده اند. ولى من بعنوان يك حزب الهى كه اگر لياقت آن را داشته باشم از شما ملت مسلمان و برادران و خواهران و پدر و مادر خويش مى خواهم كه روحانيت را در هيچ مسئله اى تنها نگذاريد با جان و مال و دل از آنها حمايت كنيد.

عروس زیبای شهادت

مادر جان و خواهر عزیزم درخواست من اين است كه چون كوه استوار و ثابت قدم باشید چون هدفمان بسى بالاتر از اينهاست كه در راه آن به اين چنين حوادث كوچكى توجهى شود. زينب وار وصيت را بدوش بكشيد و رسالت شهيدان خود را به هر كوى و برزن بانگ بزنيد و به جهانيان برسانيد. و شما پدر و برادران ثابت قدم و استوار به پيش برويد و گمان نبريد كه شهيدان مرده اند، آنها شاهد هستند. از برادران و خواهر خويش مى خواهم صبر داشته باشيد و اميدوارم كه همگى در خط سرخ اسلام و پيرو ولايت فقيه باشيد و در شهادتم گريه نكنيد كه نشانه سستى و ضعف و دشمن شاد كن باشد. شاد باشيد كه من با عروس زيباى شهادت ازدواج كرده ام و به آروزى خويش كه آرزوى امامان و پيغمبران و برادر عزيز و پسر عمويم بوده رسيده ام و اميدوارم كه خداوند اين قرباينان را از خانواده ما قبول كند.

حسرت دیدار امام

در اين دنياى كثيف كه هر لحظه خون برادران پاكباز و رزمندگان اسلام و روحانيون مبارز كه بدست مزدوران آمريكا يعنى منافقان و فرصت طلبان و مزدوران خارجى مانند صدام يزيد و غيره بر زمين مى ريزد به خاطر اين است كه به صداى حسين زمان خود لبيك گفته اند. برادران البته عمرى از من گذشت و من هنوز اندرخم يك كوچه ام زيرا كه خداوند بزرگ نعمتهايى كه به ما داده سپاسگزار نبوده ام و شرمنده ام بيشتر از همه بخاطر نعمت بزرگى كه خداوند به ما عطا کرده، امام امت، خمينى كبير پدر مسلمانان جهان بوده است كه نتوانستم از نزديك ايشان را زيارت كنم و توفيق نيافتم كه آن طورى كه بايد در گفتارش تفكر كنم و افسوس كه با او هم عصر بودم و نتوانستم از ولايتش آن طورى كه مى خواستم بهره جویم و به فرامينش بيانديشم تا راه را بيابم. 

احلی من العسل

البته با اين حال امروز عازم جبهه جنگ هستم و هيچ گونه وحشت و نگرانى در وجودم احساس نمى كنم بلكه خيلى خوشحالم كه تا اين اندازه آگاهى پيدا كرده ام كه در ركاب امام زمان (عج) و نایب بر حق او امام خمينى بجنگم، من اين شهادت و يا مرگ را مثل عسلى مى دانم كه مادر در كام فرزندش مى ريزد و فرزند احساس گوارایی دارد و مي داند كه مادر وجودش را مى خواهد و من هم همينطور ميدانم اطاعت از امام امت را و اين وظيفه شرعى هر مسلمان است كه با جان و دل بپذيرد. اكنون كه من عازم جبهه هستم آرزوى شهادت را ندارم چون مى خواهم اينقدر مبارزه كنم تا قصاص خون تمام برادران و رزمندگان و همرزمانم و تمام شهيدان، از بهشتى گرفته تا ياران او رجايى و باهنر و ديگر عزيزان را بگيرم اگر آن موقع شهادت نصيبم شد با كمال ميل حاضرم و ترديدى ندارم و به آن شهادت افتخار مى كنم.

دعای توسل در شب اول قبر

از پدر و مادر و خواهر و برادران مى خواهم كه بعد از شهادتم چشماهايم را باز بگذارند كه چون منافقين و كوردلان بدانند كه من با چشم باز اين راه را انتخاب كرده ام و از اين دنيا مى روم و بعد دستهايم را باز بگذاريد كه كوردلان بدانند كه من با دست خالى و با قلبى پر از مهر و ايمان از اين دنيا رفته ام و از شما مى خواهم كه هر موقع خبر شهادتم را براى شما آوردند همان شب دعاى توسل برقرار كنيد كه شايد به واسطه اين دعاى توسل در شب اول، فشار قبر كمتر شود پدرجان و مادرجان و برادران و خواهر عزيزم در آخر از شما مى خواهم كه مرا حلال كنيد چون در زندگى خيلى شما را رنجاندم و شما را ناراحت كردم مخصوصا پدر و مادر، شما براى من خيلى زحمت كشيديد اميدوارم خداوند به شما اجر و پاداش دهد و از شما راضى باشد و شما هم از من راضى باشيد والسلام .

والعصر ان الانسان لفى خسر الا الذين امنوا و عملوالصالحات و تواصو بالحق و تواصو بالصبر

ابوالقاسم خالصى دوست

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده