« گفتم: حسین! امشبه رو کوتاه بیا و نرو! کبریت را از من گرفت. بعد از این که چراغ را روشن کرد، گفت: محمودآقا ! فکر نمی کنی تاریکی جهل بدتر از تاریکی هوا باشه؟...» ادامه این خاطره از همکار شهید «حسین یحیایی» را در پایگاه اطلاع‌رسانی نوید شاهد استان سمنان بخوانید.

به گزارش نوید شاهد سمنان شهید حسين يحيايي، يكم بهمن 1343 در روستاي آبخوري از توابع شهرستان سمنان به دنيا آمد. پدرش عبدالمحمد، آشپز بود و مادرش طيبه نام داشت. تا پايان دوره كارداني در رشته  تربيت‌معلم درس خواند. دبير آموزش ‏و پروش بود. به عنوان بسيجي در جبهه حضور يافت. بيست و دوم دي 1365 با سمت معاون عقيدتي سياسي لشكر علي‌بن‌ابيطالب در شلمچه بر اثر اصابت تركش به سر، شهيد شد. مزار او در امامزاده يحياي سمنان واقع است.

آنچه می‌خوانید خاطره ای به نقل از  محمد اسماعیل زاده، همکار شهید "حسین یحیایی" است که تقدیم حضورتان می‌شود:

« اگر فرهنگ جامعه بالا برود، فقر فرهنگی از جامعه زدوده می شود و بسیاری از مشکلات حل می شود.» این طرز فکر حسین بود. مشغله کاری اش خیلی زیاد بود. منزل او در روستای مهدی آباد بود. به خاطر کمبود امکانات رفاهی، وسیله نبود که او بتواند مسیر دو تا روستا را طی کند.

ساعت شش عصر، از روستای خود پیاده به روستای مجاور می رفت. به خاطر تاریکی هوا و نبودن چراغ برق در امتداد جاده ها، مجبور می شد چراغ توری کوچکش را با خود ببرد. در تک تک خانه ها را می زد و به هر سختی  که بود، افراد بی سواد را جمع می کرد  و کلاس نهضت سوادآموزی تشکیل می داد.

یک شب هوا طوفانی شده بود. باد زوزه می کشید و شلاق وار برسر و صورت رهگذران فرود می آمد. با چراغ توری اش از منزل بیرون آمد. هنوز چند قدمی نرفته بود که باد چراغ را خاموش کرد.

به خاطر سردی هوا، کنار بخاری دراز کشیده بودم. صدای در را شنیدم، رفتم در را باز کردم، حسین بود. سلام و احوالپرسی کردیم. گفتم:«بیا داخل خونه!»

گفت:« نه، مزاحم نمیشم. یک کبریت می خوام چراغم رو روشن کنم.»

گفتم:« توی این سرما و تاریکی کسی سر کلاس حاضر نمیشه،نمیخواد بری!»

با لبخند ملیحی گفت:«کبریت برام بیار، داره دیرم میشه.»

گفتم:« حسین! امشبه رو کوتاه بیا و نرو!»

کبریت را از من گرفت. بعد از این که چراغ را روشن کرد ، گفت:« محمودآقا! فکر نمی کنی تاریکی جهل بدتر از تاریکی هوا باشه؟»

گفتم:«خوب چرا!»

گفت:« الان زمستونه، ممکنه بیشتر وقت ها هوا سرد و طوفانی باشه، اگه من هم کوتاهی کنم کلاسم تعطیل می شه.»


منبع:کتاب فرهنگ نامه شهدای استان سمنان / نشرزمزم هدایت 

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده