همسر شهید "غلامحسین قربانیان" در خاطرات خود چنین می گوید:«نمازش را که می دیدم، به او می گفتم: تو شهید می شی.می خندید و می گفت:بادمجان بم آفت نداره. چنان غرق نماز و راز و نیاز می شد که مطمئن شدم او شهید می شود.»
به گزارش نوید شاهد سمنان شهید غلامحسین قربانیان، پانزدهم دی 1336 در روستای لاسجرد از توابع شهرستان سمنان چشم به جهان گشود. پدرش حسن و مادرش نازبانو نام داشت. تا پایان دوره ابتدایی درس خواند. سال 1361 ازدواج کرد و صاحب یک پسر و یک دختر شد. به عنوان پاسدار در جبهه حضور یافت. بیستم دی 1365 در شلمچه بر اثر اصابت ترکش به صورت، شهید شد. مزار او در گلزار شهدای زادگاهش قرار دارد. 
در ادامه شما را به خواندن خاطراتی از این شهید بزرگوار دعوت می کنیم:

من اهل جبهه ام

رویش نمی شد رو در رو با من حرف بزند. پیغام داد:« من اهل جبهه ام، اگه راضی هستی جواب مثبت بده.»


کمک در خانه

می دانستند که در کارهای خانه به من کمک می کند. برادرش ناراحت می شد و می گفت:« مرد نباید توی کار زن دخالت کنه.»

حرمت می گذاشت و چیزی نمی گفت، اما بازهم به من کمک می کرد.


نمازش رنگ و بوی شهادت  داشت

نمازش را که می دیدم، به او می گفتم:« تو شهید می شی.»

می خندید و می گفت:«بادمجان بم آفت نداره.»

چنان غرق نماز و راز و نیاز می شد که مطمئن شدم او شهید می شود، تا جایی که بعد از به دنیا آمدن بچه اولمان گفتم:«دیگه نمی خوام بچه دار بشم.»

گفت:« باخدا باش. هر چی خدا بخواد همون میشه.»

بغض کردم و گفتم:«برام سخته.»


من شهید می شوم

شب آخری که پیش ما بود، گفت:« این دفعه دیگه برنمی گردم.»

گفتم:«تو که می گفتی بادمجان بم آفت نداره و من شهید شدنی نیستم.»

گفت که امام را خواب دیده. گفت که امام سر دو راهی ایستاده بود و راهی را به او نشان داد و فرمود:« این راه رو مستقیم برو، می رسی به کربلا.»

آن شب دعای کمیل گوش می کرد و اشک می ریخت. گفتم:« چرا این قدر بی قراری می کنی؟»

گفت:«من شهید می شم.»

انگار برای رسیدن به آرزویش عجله داشت که این قدر بی قراری می کرد.


خداوند به شما صبر خواهد داد

بار آخری که می رفت جبهه، گفتم:« اگه تو بری و شهید بشی، خودم رو میندازم زیر ماشین که بچه هات دو طرفه یتیم بشن.»

خندید و گفت:«خودت رو بنداز زیر تریلی که کار یکسره بشه. دوست ندارم فقط دست و پات بشکنه و وبال اطرافیان بشی.»

بعد مکثی کرد و گفت:«تو این کار رو نمی کنی. من مطمئنم. خدا بهت صبر می ده.»

(به نقل از همسر شهید)

منبع:کتاب فرهنگ نامه شهدای استان سمنان / نشرزمزم هدایت 
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده