شهید "حسین مرشدیان" متولد سال 1343 در سمنان بود. او دوست داشت به جبهه برود، اما با مخالفت پدرش روبه رو می شد. او در هفدهم آبان ماه سال 1362، در کامیاران کردستان بر اثر اصابت گلوله به شهادت رسید. نوید شاهد سمنان شما را به مطالعه زندگی این شهید گرانقدر دعوت می کند.
نگاهی بر زندگی شهید

به گزارش نوید شاهد سمنان، شهید حسین مرشدیان در دهمین روز مرداد ماه سال 1343در شهرستان سمنان ديده به جهان گشود. پدرش حسن، كارمند آموزش و پرورش بود و مادرش فاطمه نام داشت. حسین نحصیلاتش را تا ششم ابتدایی در مدرسه ی شهید چمران به پایان رساند. سپس برای کمک به امرار معاش خانواده اش شاگرد مکانیکی شد. گاهی وقتها هم کارگری استاد بنا را می کرد. او به نماز اول وقت خیلی اهمیت می داد. حسن دانایی از دوستان شهید نقل می کند:«آچار دستش بود و لباس هایش پر از روغن و گریس. صدای اذان از گلدسته های مسجد بلند شد. فوری آچار را کنار گذاشت. دستهایش را با نفت شست. لباسهایش را عوض کرد تا مثل همیشه نمازش را اول وقت بخواند.»

زمان انقلاب حدود چهارده سال داشت. در تظاهرات و راهپیمایی ها شرکت داشت. حسین در پانزده سالگی به استخدام اداره راه و ترابری در آمد. رانندگی لودر و ماشین سنگ شکن را خیلی زود یاد گرفت.

حسین دوست داشت به جبهه برود، اما با مخالفت پدرش روبه رو می شد. او دفترچه ی خدمت سربازی را گرفت و بعد از آموزش در پادگان چهل دختر شاهرود، از طرف ژاندارمری عازم جبهه ی کامیاران کردستان شد.

در هفدهم آبان ماه سال 1362، در کامیاران کردستان بر اثر اصابت گلوله به شهادت رسید.

مجید شفیعی، یکی از همرزمان شهید مرشدیان، نحوه ی به شهادت رسیدن او را چنین تعریف می کند:« برای تأمین جاده و آذوقه رسانی به نیروها با ماشین تویوتا دنبال حسین آمدند. در راه دو نفر از اهالی کرد هم سوار ماشین شدند. کمی جلوتر با صدای گلوله ماشین ایستاد. انگار کوموله ها کمین زده بودند. همه سرنشینان پیاده شدند تا از خود دفاع کنند، اما کوموله ها امان نمی دادند. همه جا پر از دود و آتش شده بود.

در این بین حسین سعی کرد از کوهی بالا برود و جان پناهی بیابد، ولی هنوز به کمر کوه نرسیده بود که گلوله در پایش فرو رفت. خونریزی اش زیاد بود اما باز هم خودش را بالاتر کشید. این بار گلوله ی دیگری به او خورد و او بی اختیار از بالای کوه به پایین قل خورد. وقتی به پایین رسید، به حالت خمیده روی زمین افتاد.

حسین نفس های آخرش را می کشید که نیروهای کمکی رسیدند. همه ی سرنشینان تویوتا توسط تیر خلاص کوموله ها به شهادت رسیده بودند. یکی از رزمنده ها حسین را دید. دوید و سر او را روی پاهایش گرفت. انگار همان دم حسین نفس آخرش را هم کشید و جان داد.»

برادر شهید نقل می کند:« دو روز بعد از خبر شهادت، ما را به دیدن پیکر پاکش بردند. بی قراری پدر هر لحظه بیشتر از قبل می شد، اما مادر آرام و محکم تر از همیشه به پدر آرامش می داد. انگار آن همه دلبستگی که بین او و حسین بود، یکباره فروکش کرده بود. توی سالن سپاه تابوت حسین را نشانمان دادند. کفن را از روی صورتش کنار زدیم. لبخند شیرین روی لبانش مانده بود. مادرم هم جلوتر آمد. از توی کیفش مشت مشت نقل و نبات بیرون آورد و روی سر حسین ریخت و گفت: دامادی ات مبارک! خونه ی نو مبارک!»

پیکر پاکش پس از تشییع در امامزاده یحیی سمنان آرام گرفت.

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده