شهید "جمشید فلاحي" علاقه بسیاری به شهادت داشت و در حین خنثی سازی موشک بر اثر انفجار کلاهک آن به شهادت رسید، از او تنها چند تکه از بدنش باقی مانده بود! نوید شاهد سمنان شما را به مطالعه زندگی این شهید گرانقدر دعوت می کند.

خدا کند ما از شهدا باشیم


به گزارش نوید شاهد سمنان شهید جمشید فلاحي شانزدهم مهر 1339در روستاي حاجي آباد از توابع شهرستان گرمسار ديده به جهان گشود. پدرش حاجی، كشاورز بود و مادرش صغری نام داشت. فرزند چهارم خانواده بود. اسمش را در شناسنامه گذاشتند جمشید ولی غلامرضا صدایش می زدند.

دوره ابتدایی را در دبستان معتمد روستای چهارقشلاق گرمسار و دوره راهنمایی را در مدرسه امیرکبیر روستای ساروزن گرمسار گذراند. سال آخر دبیرستان به تهران رفت و در آنجا دیپلم گرفت.

اخلاق حسنه

ادب خاص او در خانواده زبانزد بود.اسم خواهرها و برادرها را به تنهایی صدا نمی زد. همه تلاشش این بود کسی از او نرنجد. هر وقت خبری از او نداشتند یا در زمین کشاورزی در حال کمک به پدر پیدایش می کردند و یا در کتابخانه مسجد در حال مطالعه.

به گفته دوستانش در تظاهرات علیه رژیم شاه شرکت داشته است. در یک هیئت، تعزیه خوانی می کرد. ماه محرم در همان خانه ی کوچک، ساده و خشتی برای امام حسین (ع) خرج می دادند و جمشید هم سهمی در این مراسم برعهده می گرفت.

خدمت به خلق خدا

آرزو داشت کاری انجام دهد یا جایی مشغول به کار شود که بتواند به مردم خدمت کند. پس از مدتی در صنایع دفاع استخدام و در پارچین تهران مشغول به کار شد. هر چند خانه ای در پارچین تهران به او دادند ولی او قبول نکرد. برای کار به تهران می رفت و دوباره به روستا برمی گشت. نمی خواست پدر و مادرش تنها باشند.

ازدواج کرد ولی ازدواج و کار او را از پدر و مادرش دور نمی کرد.

علاقه به ورزش

در والیبال و فوتبال هم فعال بود. در تیم های مبارزان، پیام، برق آرادان و شهید نمکی حاجی آباد بازی می کرد.

به خانواده شهید نمکی احترام می گذاشت و از آنها سرکشی می کرد. وقتی جمشید شهید شد، مادر شهید نمکی یکی از آنها بود که گفت:«تنها بچه ی شما نبود. غلامرضا تازه می خواست جای داوودم را پر کنه.»

عشق به شهادت

به مرگ با شهادت علاقه داشت و در جمع خودمانی خانه یا در بین دوستانش می گفت:« شهادت نصیب هر کسی نمیشه. کسانی که شهید میشن بندگان خاص و پاک خدا هستن. اینهایی که می بینی دنبال پست و مقام هستن، اینها حالاحالاها هستن، ولی خدا کنه ما جزو شهدا باشیم!»

روز حادثه

به گفته همکارانش، روز شهادت وقتی جمشید دفتر را امضا کرد گفت که این آخرین امضایی است که من اینجا می زنم. برای خنثی سازی موشکی به اتاقی می روند که کلاهک منفجر و ساختمان خراب می شود.

در این حادثه که  دوازدهم مهر 1371 رخ داد جمشید در کنار دوستانش شهید شد. تکه هایی از بدنش را در پارچه گذاشته و به گرمسار بردند. پيكر وي در گلزار شهدای روستای حاجی آباد گرمسار به خاك سپرده شد.

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده