سرباز بیرجند بود وتقسیم شده بود. برامون نامه نوشت که قراره بریم ارومیه. بین راه ماشینشون به کمین خورده بود و پسرمن با یه نفر از قلعه شوکت شاهرود شهید شدند. بعدا خوابشو دیده بودند که گفته بود: ما که نمردیم پرواز کردیم. خیلی پسر خوب وسربه راهی بود . اهل نماز وروزه بود. ازاون جوان هایی بود که هرجا بود باید اول نمازش رو سرموقع میخوند....آنچه خواندید بخشی از مصاحبه نوید شاهد با مادر شهید "مهدی صبوری" است. شما را به ادامه این گفتگو دعوت می کنیم.

به گزارش نوید شاهد سمنان  ‌شهید مهدي صبوري ششم شهريور 1351، در روستاي كلامو از توابع شهرستان شاهرود به دنيا آمد. پدرش اسماعيل و مادرش فاطمه نام داشت. تا پايان دوره ابتدايي درس خواند. سرباز نيروي انتظامي بود. ششم شهريور 1371 در زيوه هنگام درگيري با گروه‌هاي ضدانقلاب بر اثر اصابت گلوله به سر و سينه، شهيد شد. مزار وي در گلزار شهداي زادگاهش واقع است.

در ادامه توجه شما را به مصاحبه خواندنی نوید شاهد سمنان با "فاطمه خواجه" مادر شهید مهدی صبوری جلب می کنیم:

مادر شهید صبوری: هربار که یادش میفتم جیگرم میسوزه

نوید شاهد سمنان: لطفا خودتون رو معرفی کنید ونسبتتون رو با شهید بفرمایید .

مادر شهید: بنده فاطمه خواجه هستم مادرشهید مهدی صبوری.

نوید شاهد سمنان: شغل پدر شهید چی بود ؟

مادر شهید: کشاورزی ودامداری داشت.

نوید شاهد سمنان: شهید مدرسه ابتدایی رو کجا خوند ؟

مادر شهید: تو همین روستامون کلامو خوند. اینجا تا پنجم ابتدایی بیشتر نداشت.

نوید شاهد سمنان: شهید تا کلاس چندم درس خوند؟

مادر شهید: تا کلاس پنجم خوند.

نوید شاهد سمنان: چرا ادامه تحصیل نداد؟

مادر شهید: تو روستا پنج کلاس بیشتر نداشتیم و باید تا قلعه نو خرقان میرفت وبراش سخت بود. کمک پدرش میکرد ومیرفت چوپانی.

نوید شاهد سمنان: رفتارشهید با شما وخانواده چطور بود؟

مادر شهید: رفتارش خیلی خوب بود. همین عروس بزرگم که الان رفته شهر هروقت میومد خونه مون، شهید بهش میگفت: برامون ازشهر تعریف کن. خیلی شوخ طبع ومهربان بود وهمه رو میخنداند. صبح که میخواست بره بیرون اول میامد به من دست می داد وکمک میکرد . بهش میگفتم: بروصبحانه بخور.میگفت: بذار به شما کمک کنم بعدا میرم صبحانه میخورم.

نوید شاهد سمنان: تو این مدت دنبال حرفه ی خاصی نرفته بود؟

مادر شهید: میرفت صحرا به پدرش کمک میکرد وبعد هم رفت خدمت سربازی . سیزده ماه تو بیرجند بود وقرار بود که بره ارومیه که شهید شد.

نوید شاهد سمنان: یعنی تو دوران خدمت شهید شد؟

مادر شهید: بله جنگ تمام شده بود که شهید شد. دو تا از پسرهام هم جنگ رفته بودند همون سالهای ابتدایی جنگ رفته بودند.

نوید شاهد سمنان: نحوه ی شهادتش به چه شکل بود؟

مادر شهید: سرباز بیرجند بود وتقسیم شده بود. برامون نامه نوشت که قراره بریم ارومیه. بین راه ماشینشون به کمین خورده بود و پسرمن با یه نفر از قلعه شوکت شاهرود شهید شدند. بعدا خوابشو دیده بودند که گفته بود: ما که نمردیم پرواز کردیم.

خیلی پسر خوب وسربه راهی بود . اهل نماز وروزه بود. ازاون جوان هایی بود که هرجا بود باید اول نمازش رو سرموقع میخوند. بهش میگفتم: روزه نگیر میگفت: چرا شما چله ی تابستون روزه بگیرین ومن نگیرم ؟

نوید شاهد سمنان: مادرجان شهید فعالیت انقلابی هم داشت؟

مادر شهید: بله خیلی فعال بود.

نوید شاهد سمنان: چه کارهایی انجام می داد؟

مادر شهید: از همون ابتدای انقلاب میرفت فعالیت می کرد. وقت هایی که تو صحرا بود نمیرفت.

نوید شاهد سمنان: به شما چطور خبر شهادتش رو دادند ؟

مادر شهید: از پاسگاه قلعه نو به ما گفتند ، مهدی صبوری تصادف کرده و عکس هاشو نیاز داریم. من گفتم اگه تصادف کرده چرا عکس هاشو میخواهید؟

گفتند: چون به یه نفر زده. بعد آرام آرام به ما گفتند که چی شده. پدر خدابیامرزش صبح همون روز به من گفت: خواب دیدم که شلواربچه ام پاره شده. من میدونم دیگه نمیاد، همون موقع ترکش خورده بود به پهلوش وشهید شده بود.

نوید شاهد سمنان: ازروزی که خبر شهادتش رو دادند تا روزی که پیکر شهید رو آوردند خیلی طول کشید؟

مادر شهید: نه دو سه روز بیشتر طول نکشید. چهل و هشتم پیکر شو آوردند.

نوید شاهد سمنان: شهید مثل خیلی ازشهدا لحظه ی اذان به دنیا نیامده بود؟

مادر شهید: چرا موقع اذان صبح به دنیا آمد. ما خودمون تو روستا قابله داشتیم ومیگفتند: فلان موقع فرزندت به دنیا میاد.

نوید شاهد سمنان: قبل ازشهادتش خواب ندیدین؟

مادر شهید: دخترم گفت: خواب دیدم که مادربزرگ داره جارو میکنه. گفتم: چرا شما جارو میکنی بذار من جارو کنم. گفته بود قراره مهدی بیاد. چهارماه بعد خبر شهادتش ودادند.

نوید شاهد سمنان:شما تو مکه وکربلا یاد شهید هم بودین؟

مادر شهید: بله من خیلی به یاد شهدا بودم وبراشون نماز و دعا خوندم.

نوید شاهد سمنان: هیچ وقت ازاینکه فرزندتون شهید شده پشیمون نشدین؟

مادر شهید: به هرحال مادرم، هربار که یادش میفتم جیگرم میسوزه.

نوید شاهد سمنان: بعد ازشهادت شهید خوابش هم دیدین؟

مادر شهید: چرا خواب دیدم. پسر بزرگم میگفت: خواب برادرم رو دیدم و بهش گفتم بیا بریم خونه. شهید هم گفته چون مادر خیلی برای من بی تابی میکنه من نمیام.

دیگه کم کم آرام گرفتم وخدا بهم صبر داد.

نوید شاهد سمنان: فرزندانتون  جبهه نرفتند؟

مادر شهید: پسربزرگم چهل روز که رفته بود خدمت جنگ شروع شد . پسر دومم هم دو سال کردستان بود.

نوید شاهد سمنان: دو تا فرزندتون مجروح نشدند؟

مادر شهید: اونها شکر خدا مجروح نشدند . وقتی هم مهدی رفت من خیلی خوشحال بودم و میگفتم شکر خدا که جنگ دیگه تموم شده ولی قسمت بود که شهید بشه.

نوید شاهد سمنان: به عنوان مادرشهید با مردم ودولت چه حرفی دارید؟

مادر شهید: هیچ خواسته ای ندارم ، فقط امیدوارم که کشورمون امن وامان باشه.

نوید شاهد سمنان: ممنونم مادرجان ، انشاالله خداوند به شما عمر باعزت بده.

مادر شهید: شما هم زحمت کشیدید وخیلی ممنونم.

ما نمردیم پرواز کردیم
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده