نگاهی به زندگی شهید عبدالحسین همتیان
موقع خداحافظی به مادر خود گفته بود که مادر همه ما باید شربت شهادت را بنوشیم و برویم همه ما باید جان برکف آماده باشیم چون اینها در کردستان به هیچ کس و هیچ چیز رحم نمی کنند


به گزارش نوید شاهد سمنان، عبدالحسين همتيان بیست و هفتم مرداد 1340، در شهرستان سمنان ديده به جهان گشود. پدرش يوسف و مادرش افسانه نام داشت. تا پايان دوره راهنمايي درس خواند. تعميركار خودرو بود. به عنوان سرباز ارتش در جبهه حضور يافت. بيست و هشتم شهريور 1360، در گردنه مرواريد توسط نیروهای عراقی بر اثر اصابت تركش به سينه، شهيد شد. آرامگاه او در امامزاده يحياي زادگاهش واقع است.


شهید عبدالحسین همتیان  27 مرداد 1340 در خانواده ای متوسط و متدین در سمنان چشم به جهان گشود و در همانجا دوره ابتدایی را گذراند و تا کلاس دوم راهنمایی را خواند و از این رو که علاقه زیادی به کار عملی داشت به تعمیرگاه ایران ناسیونال به مکانیکی رفت و به مدت 4 سال در آنجا بود و با مزد ناچیز کار می کرد و از زمره کسانی بود که طمع کار و تلاش طاقت فرسا را چشیده و رنج محرومان را به خوبی لمس کرده بود و در دوران انقلاب با جو خاصی که بر جامعه حکمفرما بود با حضور در جلسات مذهبی مکتب سیاسی او شکل گرفت و از این رو شب همراه دیگر برادران به پاسداری از محل می پرداخت.

نحوه شهادت

سپس خود را داوطلبانه در ماه اردیبهشت سال 59 برای خدمت سربازی معرفی کرد و به مدت سه ماه در نوده برای آموزش و سپس از آنجا به موچش کردستان و تا هلتوشان اعزام شد. از خصوصات بارز وی تواضع ـ احساس مسئولیت و دلسوزی بود هر روز کامل تر می شد و سپس مسئولیتهای خویش را با قلبی مملو از عشق به انقلاب و اسلام انجام می داد .

آری او در روز 28 شهریور به همراه چند تن از برادران پاسدار و سرباز در کردستان هنگامیکه می روند غذا بیاورند و همچنین به خانواده های خود تلفن بزنند در بین راه این مزدوران به برادران ما که در ماشین بودند حمله می کنند که این برادران و همچنین شهید همتیان با اسلحه های خود مقاومت می کنند.

وی اولین شهیدی است که از این مزدوران تیر خورد، این شهید بود که در آخرین لحظات زندگی خود می گوید لوازمم را به خانواده ام بدهید و به پدر و مادرم بگویید که ناراحت نباشند من راه خود را رفتم و به هدفم که شهادت بود رسیدم من دیگر شهیدم .

آخرین دیدار

شهید همتیان 20 روز قبل از شهادتش به سمنان آمده بود و به مدت دو روزی که در آنجا بود به همه دوستان و آشنایان سر زده بود و از همه خداحافظی کرده و از بعضی ها حلالیت خواسته بود و در موقع رفتن به مادر خود گفته بود که مادر همه ما باید شربت شهادت را بنوشیم و برویم همه ما باید جان برکف آماده باشیم چون اینها در کردستان به هیچ کس و هیچ چیز رحم نمی کنند و حال آنکه این ما هستیم که به بعضی از آنها رحم می کنیم چون گاهی اوقات بعضی از آنها یه بچه در دست و در دست دیگر اسلحه دارند ولی ما به خاطر آن بچه ای که در بغل آنهاست به آنها رحم می کنیم ولی آنها اصلاً رحم نمی کنند و ندارند خدایا خودت ریشه آنها راقطع کن .

راهش مستدام باد .


منبع:بنیاد شهید و امور ایثارگران استان سمنان


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده