مروری بر خاطرات سردار شهید نوروز ایمانی نسب در سالگرد شهادتش
با یک دنیا حسرت سخن خودرا اینچنین بیان داشت: ما در جبهه ها و مبارزاتمان کوتاهی کردیم، لذا امام مجبور شد جام زهر را بنوشد. اگر ما همه مردم و رزمندگان و .... یکدست و مجدانه تلاش می کردیم و با دشمن قوی تر برخورد می کردیم امام جام زهر را نمی نوشید

نوید شاهد سمنان: نوروز ايماني‌نسب شانزدهم مهر 1339، در شهر سرخه از توابع شهرستان سمنان به دنيا آمد. پدرش محمد و مادرش رقيه نام داشت. تا پايان دوره راهنمايي درس خواند. ازدواج كرد و صاحب يك پسر و يك دختر شد. به عنوان پاسدار در جبهه حضور يافت. پنجم مرداد 1367، با سمت فرمانده گردان ادوات از تيپ 2 قائم در اسلام آباد غرب هنگام درگيري با گروه‌هاي ضدانقلاب بر اثر اصابت گلوله به گردن، سينه و پا، شهيد شد. مزار او در گلزار شهداي زادگاهش قرار دارد.


آخرین عملیات

آن چيزي كه به ياد دارم آخرين روزي كه ايشان مي خواستند به جبهه بروند به ايشان گفتم كه من بايد بروم و شما را جلو بيندازم ولي ايشان گفتند نه شما بچه كوچك داري و بايد در خانه بماني من گفتم نه بايد با شما بيايم ايشان رفتند و با همه خداحافظي كردند و در راه پسرم برگشت به ايشان كه بابا شما ايندفعه بروي ديگر شهيد مي شوي و بر نمي گردي كه ايشان گفتند نه پسرم مگه به دلت افتاده؟ من خيلي ناراحت شدم كه پسرايشان دارد به او اينگونه مي گويد. در آخرين عمليات ايشان اخلاق و رفتارشان تغيير كرده بود و بوي شهادت مي داد و مي گفت كه اگر بروم ديگر بر نمي گردم. برگرفته از خاطرات همسر شهید

نماز اول وقت

شهید ایمانی نسب عادت داشت که نمازهایش را با طمأنینه وآرامش معنوی خاصی بخواند. من از این حال نوروز خوشم می آمد. با خدا خیلی رازو نیاز می کرد و قرآن می خواند و برای من جالب بود. لذا پیشش می نشستم و گوش می کردم. بعد از نماز صبح تا یک ساعت قرآن و دعا می خواند به من هم توصیه می کرد که نمازم را طولانی کنم و بر نماز اول وقت خیلی تأکید داشت. برگرفته از خاطرات همسر شهید

مجروحیت

شهید ایمانی نسب در طول 84 ماه حضورش در جبهه دوبار مجروح شد. بار اول مجروحیت ایشان از ناحیه چشم در عملیات والفجر 8 بود که یک هفته استراحت کرد. و بار دوم نیز در همان عملیات بود که از ناحیه پا مجروح شد و مجبور شد 2 تا 3 ماه استراحت کند.

ما اهواز بودیم که نوروز نزد ما آمد و اصلاً مجروحیت خودرا بروز نداد و به روی خود نیاورد. وقتی که در کنار ما نشست دیگر بدلیل شدت جراحات نتوانست از جایش بلند شود. من در حالی که تعجب کرده بودم علتش را جویا شدم گفت: چیزی نیست پاهایم درد می کند.

بعداً توضیح داد که دو سه روزی در بیمارستان بستری بودم و چون مسئله ی مهمی نبوده به شما اطلاع ندادم. این در حالی بود که زخم عجیبی در پاهایش ایجاد شده بود که باید مدتی تحت معالجه قرار می گرفت. برگرفته از خاطرات همسر شهید


فروتنی

ايشان در يك چادر در منطقه نشسته بودند كه بايد جنسهايي را تحويل مي گرفتند و ايشان چون فرمانده بود بهشان بيشتر مي دادند و چون آن زمان امکانات كم بود و هركس كه بيشتر مي گرفت واحد را مي توانست بهتر اداره كند، به ایشان پیشنهاد می شود هرآنچه از امکانات و اجناس لازم دارید دستور دهید تا تخلیه شود ولي ايشان در حالی که از این پیشنهاد ناراحت به نظر می رسد با صلابت و همراه با مظلومیت نگاهی به مناطق جنگی کناردست خود می اندازد و می گوید نیاز آنها بیشتر است! برای آنها ببرید! و تلاش دارد تا نیروهای تحت امر خود را با حداقل امکانات و با تقویت ایمان و ایثار راهبری نماید. رمز موفقیت او در عملیات ها همین بود. می گفت هرچقدر که حق من وهمرزمانم است قانعم و بیشتر نمی خواهم. برگرفته از خاطرات همرزمان شهید آقایان صفا و کرمی


کوتاهی در مبارزات

آخرین مرخصی شهید آن وقتی بود که خدا دومین فرزندش زهرا را به او داده بود. وقتی از مرخصی برگشت به شوخی گفت: من دهه اش را انجام دادم (دهه تولد) و باز به جبهه برگشتم.در ابتدا به منطقه پدافندی ملخ خور، شمال خرمال ( منطقه عملیاتی مریوان) آمد و تا چندروز قبل از سفرش به اسلام آباد و شهادتش با هم بودیم. منطقه سرد بود و نوروز سرما خورده بود.به تازگی از مواضع خود در عراق عقب نشینی کرده و در پشت مرزها مستقر شده بودیم و قطع نامه 598 توسط ایران پذیرفته شده بود.

نوروز بدلیل سرما خوردگی تب و لرز داشت. صورتش سرخ شده بود. سه نفری( من و نوروز و یک سرباز) در سنگر نشسته بودیم. حالتی بسیار محزون و غم زده داشت. در حالی که پتویی را به دور خود پیچیده بود با حالتی بسیار سوزناک و دردمند صحبت می کرد. احساس شرم و گناه از حرکات و سخنانش قابل درک بود، با یک دنیا حسرت سخن خودرا اینچنین بیان داشت: ما در جبهه ها و مبارزاتمان کوتاهی کردیم، لذا امام مجبور شد جام زهر را بنوشد. اگر ما همه مردم و رزمندگان و .... یکدست و مجدانه تلاش می کردیم و با دشمن قوی تر برخورد می کردیم امام جام زهر را نمی نوشیدبرگرفته از خاطرات همرزم شهید آقای هاشمی


منبع:بنیاد شهید و امور ایثارگران استان سمنان


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده