در سالروز شهادت سردار شهید نوروز ایمانی نسب منتشر می شود
در سالهای 60 و 61 پس از سفر شهید مهدی زین الدین به سمنان و جلسه با امام جمعه وقت شهرستان در خصوص وضعیت جبهه های نبرد شهید زین الدین در مورد شهید ایمانی نسب می گوید: با وجود نیروهایی مثل نوروز ایمانی نسب خیال ما در جبهه ها راحت است.

نوید شاهد سمنان: نوروز ايماني‌نسب شانزدهم مهر 1339، در شهر سرخه از توابع شهرستان سمنان به دنيا آمد. پدرش محمد و مادرش رقيه نام داشت. تا پايان دوره راهنمايي درس خواند. ازدواج كرد و صاحب يك پسر و يك دختر شد. به عنوان پاسدار در جبهه حضور يافت. پنجم مرداد 1367، با سمت فرمانده گردان ادوات از تيپ 2 قائم در اسلام آباد غرب هنگام درگيري با گروه‌هاي ضدانقلاب بر اثر اصابت گلوله به گردن، سينه و پا، شهيد شد. مزار او در گلزار شهداي زادگاهش قرار دارد.


شهید نوروز ایمانی نسب در شانزدهم مهرماه سال 1339 در یک خانواده با ایمان و اخلاص در شهرستان سرخه متولد شد. تا پایان دوره راهنمایی درس خواند و به کار مشغول شد. ايمان قوي و اخلاق نيك و اهمیت به نماز و روزه از خصلت های نیک این شهید بزرگوار بود. در سن 21 سالگی ازدواج کرد و صاحب یک پسر و دختر شد. در برخورد با دیگران با متانت، بزرگوار و بزرگ منش بود. از کمک به دیگران دریغ نداشت و در عین حال از دروغ و غیبت به شدت پرهیز می کرد و رفتارش با خانواده زبانزد خاص و عام بود.


از زبان همسر شهید

تعريف ايشان را از دوستان و آشنايان مي شنيدم كه مي گفتند او ايمان دارد تقوا دارد و به جبهه مي رود.

روزي كه ايشان به خواستگاري من آمدند خيلي خوشحال بودم چون خانواده مذهبي بودند براي همه قدم بر مي داشتند. شهيد به پدرم گفتند كه من مي خواهم با ايشان صحبت كنم پدرم آمد و گفت بياييد پشت پرده بنشنيد ايشان با شما دو كلمه صحبت دارند ايشان به من گفتند كه من بايد به جبهه بروم شايد ماه ها برنگردم شايد جنازه ام طوري شود كه به دست شما نرسد شايد 6 ماه به 6ماه نتوانم به شما سربزنم من هم با ايمان به خدا و ائمه و علاقه اي كه به ايشان داشتم قبول كردم و با ايشان ازدواج كردم.

وقتی به  جبهه می رفت می گفت به فرزندم بگو پدرت به کربلای ایران رفته است تا ان شاالله بعد از زیارت کربلای حسینی به منزل بیاید.

توصیه شهید

ایشان توصیه میکرد حجاب خود را حفظ كنيد با حجاب خود اسلام را نگه داريد، نماز اول وقت بخوانيد، به تربيت بچه ها خيلي سفارش مي كرد و مي گفت آنها را چگونه به جامعه تحويل دهيم توصيه ديگر ايشان وقتي كه در جبهه بود در نامه هايي كه براي ما مي نوشت اين بود كه در عزاداري امام حسين شركت كنيد. پشت جبهه را نگه داريد.

بزرگترین آرزو

بزرگترین آرزویش این بود که امام خميني زنده باشد اسلام را رهبري كند ايشان در جنگ باشند و به دين و اسلام و قرآن خدمت كند و فرزندانش را به خوبی تربيت كند.

قبل از انقلاب

قبل از اقلاب به تبلیغ انقلاب می پرداخت و اعلامیه پخش می کرد و و بر روی دیوارها علیه رژیم منحوس پهلوی شعار می نوشت. شبها تا دیر وقت بیرون از منزل می ماند. روزی بدلیل پخش اعلامیه دستگیر شد و مدت کمی در زندان ماند و آزاد شد و مجدداً پس از مدتی دوباره توسط  رژیم منحوس پهلوی دستگیر شد و پس از پیروزی انقلاب اسلامی آزاد گردید.

جنگ تحمیلی

در اوایل جنگ تحمیلی گروه های رزمند مردمی در قالب دسته و گروهان به جبهه ها اعزام و در جنگی نابرابر در مقابل دشمن تا دندان مسلح با کمترین امکانات می جنگیدند، اولین اعزام به جبهه از سمنان از حدود آبان ماه سال 59 شروع شد. شهید ایمانی نسب مسئولیت فرمانده ای یک گروه از رزمندگان دلاور را عهده دار بود و در جبهه گیلان غرب به مبارزه با دشمن پرداخت. آتش دشمن بسیار سنگین بود و رزمندگان از مواضع خود دفاع می کردند. آتش توپخانه های دشمن قطع نمی شد و هر از چندگاهی که یکی از مرغان عاشق حسینی به ملکوت اعلی می پیوست عزم فرمانده ایمانی نسب را در اداره صحنه نبرد قوی تر می کرد. 

انسان کاملی بود و در مدیریت واحد نظامی و در عین حال با توجه به محدودیت های طبیعی جنگ، کم توقع و قانع بود و سعی می کرد از کمترین امکانات و مقدورات بیشترین بهرو وری و استفاده را ببرد و هیچگاه نبود که مأموریت یا مسئولیتی به ایشان محول گردد و او کمبود نیرو و تسهیلات را بهانه قرار داده و از انجام مأموریت سرباز زند و همیشه مسئولیتش را به نحو احسنت انجام می داد.

در سالهای 60 و 61 پس از سفر شهید مهدی زین الدین به سمنان و جلسه با امام جمعه وقت شهرستان در خصوص وضعیت جبهه های نبرد شهید زین الدین در مورد شهید ایمانی نسب می گوید: با وجود نیروهایی مثل نوروز ایمانی نسب خیال ما در جبهه ها راحت است.


نحوه شهادت از زبان همرزم شهید

نيم ساعت قبل از شهادتش در عمليات مرصاد با هم بوديم، كه نزديكي تنگه حسن آباد منافقين تار و مار شدند نيروهاي ايشان پيشروي كردند به سوي تنگه آمدند ما آنجا يك احوالپرسي كرديم خود ايشان با نيروها بودند عمليات جمع و جوري بود و زياد پراكنده نبود دو نفري كه كشته شده بودند گذاشته بودند تا به عقب ببرند همانطور كه ايستاده بوديم ديدم تك تيرها به سوي ما شليك مي شود كه ايشان به من گفتند داداش بخواب به روي زمين كه تيرها به تو نخورد بعد خداحافظی کردیم و رفتیم.

من رفتم دو تانكی که آنجا بود را روشن كنم و به عقب ببرم حدوداً نيم ساعت طول كشيد كه يكي از بچه ها آمد و گفت كه نوروز شهيد شد به او گفتم كه اشتباه نمي كني؟ گفت: نه. بعد گفت: كه يكي از منافقين آنجا كمين كرده بودند از پشت سر به او حمله كرده بودند.(گویا ايشان متوجه شده بود که در گاوداری جنب تنگه عده ای از منافقین پنهان شده اند و به رزمندگان تیراندازی می کنند لذا به سمت قبضه خمپاره نیروهای خودش حرکت کرده بود که در بین راه منافقانی از سنگرهای اطراف بیرون آمده و از پشت سر به ایشان حمله کردند.)

وقتي كه اين جمله را شنيدم وضعم عوض شد چون من از همه لحاظ به ايشان عنايت خاص داشتم بعد به آنها گفتم كه با جنازۀ ايشان چكار كرديد گفتند داخل يك ماشين گذاشتيم و بردند عقب بعد از تمامشدن كارهايمان ما به دنبال جنازه رفتيم براي اينكه نكند يك وقت اشتباهي رخ بدهد بعد از شناسايي ايشان را انتقال دادند به جايي كه بايد مراحلي را طي مي كرد بعد به شهرستان فرستادند.

شهید نوروز ایمانی نسب در پنجم مرداد 1367 با سمت فرمانده گردان ادوات از تيپ 2 قائم در اسلام آباد غرب هنگام درگیری با گروههای ضدانقلاب بر اثر اصابت گلوله به گردن، سینه و پا به آرزوی دیرینه خود رسید و به دوستان شهیدش پیوست.

روحش شاد و راهش پر رهرو باد


منبع:بنیاد شهید و امور ایثارگران استان سمنان


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده