در سالروز شهادت گروهبان دوم شهید ابوالفضل طوسی منتشر می شود
سلام دامغان/ای شهر دروازه ها به پندار همه مرده ای تو اما/زنده ای در چشم من/زنده ای در یاد وخاطر من

نوید شاهد سمنان: ابوالفضل طوسی بیست و هشتم مرداد 1340، در شهرستان دامغان به دنیا آمد. پدرش محمدعلی و مادرش سمانه نام داشت. تا پایان دوره متوسطه درس خواند و ديپلم گرفت. به عنوان گروهبان دوم وظیفه ارتش در جبهه حضور یافت. بیست و سوم تیر 1361، با سمت تک‏تیرانداز در شلمچه بر اثر اصابت ترکش خمپاره بهشهادت رسید. مزار او در گلزار شهدای روستای جزن از توابع زادگاهش واقع است.


جبهه

صدای آتش ورگبار

صدای رعد وبرق

صدای فریاد جانبازان

همه به هم آمیخته ،

مرگ جنگ افزارها ،مرگ توپ

مرگ خائنان ونامردان ،در غوص الله اکبر مسلمانان

عده ای در کمین دشمن

عده ای درجلو چون طوفان

نه،طوفان نه...... چون برق وصا عقه

می سوزند ومی تازند بر دشمنان

گاهگاهی هم پرواز ،آرزومندی به سوی اوج

به سوی ماوراء جهان

تا که ظهر می گردد

الله اکبر ،الله اکبر ...... اشهدان لااله الا الله

میعادبا خدا ،در میعادگاه خون وشهادت

نماز،

حی الصلوة......حی الفلاح...... حی علی خیرالعمل

قد قامت الصلوة

بشتاب

بشتاب به سوی رستگاری

بشتاب

بشتاب به سوی رستگاری

بشتاب به سوی نماز

عده ای هنوز در طغیان ،عده ای روی در عالم بالا

بقیه سر نهاده روی زمین ،در سخن با همان یگانه خدا

ناگهان در میان شعله ودود ، آهنی با شتاب می آید

الله اکبر ......سمع الله لمن حمده ......الله اکبر

می خورد بر زمین چونان فولاد

سبحان ربی الاعلی وبحمده

به هر زندگی جاودان

ابوالفضل 59/12/11



دامغان

سلام دامغان

ای شهر دروازه ها به پندار همه مرده ای تو اما

زنده ای در چشم من

زنده ای در یاد وخاطر من

***************

دوستت می دارم با کوهایت

دوستت می دارم با دشت هایت

دوستت می دارم با باد هایت

**************

ای شهرمن

ای کاشانه وآشیانه من

وای دوستدارمن

***********

دامغان ای شهر دروازه ها

ای شهر آرزوها

بار دیگر سلام

بار دیگر سلام برتو ای شهر من

سلام برتو خانه

سالم بر تو ای راز دار من

از راه دوریست

لیکن سلامم را پذ یرا باش

پذیرا باش ای همه درد وهمراه من

پذ یرا باش ای تنها رفیقم

ای همان یار شبانگاهانم

****************

شبانگاهایی که از پس کوچه های شهر

به صد نیرنگ شور وشر

به سوی تو می دویدم من

امید وآرزوهایم

همه را درتو می دیدم

همه را درتو می دیدم

نشسته روی ایوان

درکنار در

ویا درزیر کرسی زمستان

درون آن اطاق کوچک باروزن بسیار

درون آن اطاق کوچک پر مهر رویا ساز

ویا اندردرون هال

به زیر ساعت شماطه دار روی آن دیوار

ویا اصلاًکناری ،گوشه ای ،جایی

نشسته او تک وتنها به فکرمن

ومن هم نیز درفکرش

***************

بعداز چندلحظه من شتابان

با هزاران شرم

ازراه می رسیدم

با چهرهای شادان

درآن لحظه فقط لبخند ولبخند است روی لب

لب من هم ،لب او نیز

یه لحظه ،چند لحظه

چند دقیقه ،چند ساعت

در کنار یکدیگر

در روی ایوان ،زیر کرسی

یا به زیر ساعت شماطه دار،

یا کناری ،گوشه ای ،تنها

سخن از مهر وعشق ووفا بسی

ولیکن دیگر اکنون

او کجا و من کجا

ولیکن دیگر اکنون،من کجا واو کجا

ابوالفضل59/12/24

منبع:بنیاد شهید و امور ایثارگران استان سمنان





برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده