مروری بر زندگی نامه فرمانده طرح و عملیات شاهرود شهید علی محمد حیدری
در جریان انقلاب و از اواخر سال 56 شهید علی محمد که در عنفوان جوانی بود جهت احقاق حقوق کارگران و زحمتکشان کوره پزخانه ها رهبری اعتصابات کارگری را بر عهده گرفت و ضمن روشنگری ، کارگران را به احقاق حق خویش فراخواند بطوریکه این حرکت باعث شد تا برای اولین بار قراردادی بین آنان و کارفرمایان منعقد گردد که بـر اساس آن منافع کارگران تا حدودی تأمین می گشت

نوید شاهد سمنان: علي محمد حيدري يكم فروردين 1339، در روستاي ديزج از توابع شهرستان شاهرود به دنيا آمد. پدرش محمدعلي و مادرش صديقه نام داشت. تا چهارم متوسطه درس خواند. پاسدار بود. ازدواج كرد و صاحب دو پسر و دو دختر شد. سوم خرداد 1377، با سمت فرمانده طرح و عمليات در شاهرود بر اثر اصابت گلوله سارقين مسلح به قلب، شهيد شد. پيكر وي را در گلزار شهداي شهرستان زادگاهش به خاك سپردند.


بسمه تعالی

شهید علی محمد حیدری در فروردین ماه سال 1339 در خانواده ای مذهبی و از حیث معیشتی متوسط در روستای دیزج از توابع شاهرود چشم به جهان گشود ، از همان کودکی علاوه بر داشتن نظم و ترتیب و نظافت ظاهر نشانه های اخلاق انسانی در وی نمایان بود. وی بعلت برخورداری از هوش سرشار ، به عنوان مستمع آزاد وارد مدرسه ابتدائی شد و سالیان دبستان را بعنوان دانش آموزی فعال و منضبط در روستای محمل سپری نمود و برای ادامۀ تحصیل بواسطه کمبود امکانات با دشواری فراوان راهی شاهرود گردید.

محیط شهر او را از اخلاص و صفای روستائی دور نساخت. او همواره به کارهای سخت و پرمشقت تن می داد و در کنار تحصیلات دورۀ متوسطه ، ایام فراغت تابستانها را در امور کشاورزی و کارهای سخت کوره پزخانه بسر می برد و درآمد ناچیزی را که روزانه از 30 ریال تجاوز نمی کرد ، صرف خرید لوازم التحریر و کتب مذهبی می نمود تا از این طریق بر بینش و آگاهی خود بیفزاید.

در سال 52 به کمک تنی چند از برادران روستا در اتاقی محقر اقدام به تشکیل کتابخانه اسلامی دیزج نمود که امروز کتابخانۀ شهید علی نوری نام دارد. شب های ظلمانی و خفقان آور رژیم شاهنشاهی به امید درخشش خورشید تابناک انقلاب اسلامی به رهبری خمینی کبیر (ره) بسرعت طی شد. در جریان انقلاب و از اواخر سال 56 شهید علی محمد که در عنفوان جوانی بود جهت احقاق حقوق کارگران و زحمتکشان کوره پزخانه ها رهبری اعتصابات کارگری را بر عهده گرفت و ضمن روشنگری ، کارگران را به احقاق حق خویش فراخواند بطوریکه این حرکت باعث شد تا برای اولین بار قراردادی بین آنان و کارفرمایان منعقد گردد که بـر اساس آن منافع کارگران تا حدودی تأمین می گشت البته عواملی از کارفرمایان برای از میدان بدر کردن شهید اقدام به تهدید نموده و به وی اَنگ چپی بودن زدند.

با شروع نهضت اسلامی در شهرهای بزرگ در حالی که در سال دوم دبیرستان بود فعالانه جهت آگاهی بخشیدن بـه همکلاسی های خود در دبیرستان امام خمینی شاهرود و اهالی روستا، اعلامیه ها و نوارهای سخنرانی امام (ره) و سرودهای حماسی و انقلابی را به انحاء مختلف بدست می آورد و در اختیار دوستان و آشنایان قرار می داد. روزنـامه هائی که اخبار انـقلاب را منتشـر می کردند را تهیه می نمود و هر روز به اطلاع اهالی محل می رساند و بعدها همین روزنامه های دوران انقلاب را به رسم یادگاری به عنوان خاطراتی ارزشمند در بایگانی خود حفظ نمود.

در یک کلام شهید روزها را در جریان راهپیمائی ها می گذارند و بعداز ظهر حوادث اتفاق افتاده شاهرود و در شهرهای دیگر را به اطلاع اهالی محل می رساند. با پیروزی انقلاب و با فرمان امام مبنی بر محو بی سوادی همکاری خود را با نهضت سوادآموزی که در آن زمان تحت پوشش جهادسازندگی قرار داشت شروع نمود و همزمان در اولین دورۀ آموزش نظامی بسیج ملی- بسیج مستضعفین- شرکت و کارت پایان دوره دریافت نمود با اعلام انقلاب فرهنگی توسط امام راحل (ره) به امید راه یابی به دانشگاه─ در سال بعد ─ سال چهارم دبیرستان عمداً خود را در بعضی دروس تجدیـد نمود. وی در حالیکه بـعنـوان آموزشیار نهضـت فعالیت های اجتماعی و روشنگـری های مردمی را ادامه می داد در این بین با روابط عمومی سپاه ، اتحادیه انجمن های اسلامی و کلیۀ مراکز فرهنگی که در آن زمان متفقاً در جهت پیشبرد نهضت اسلامی فعالیت داشتند، همکاری می نمود.

پس از وقفه ای که در تحصیل وی رخ داد بطور ناگهانی خدمت و تحصیل در دانشگاه بزرگ جبهه و جهاد را برگزید و به خدمت سربازی شتافت. در دوران خدمت به عنوان یک نیروی مذهبی و متدیّن و سربازی با انگیزه و هدف، در عملیات مختلف از جمله خرمشهر و عملیات محرم شرکت نمود که علاوه بر دو مورد مجروحیت سطحی در عملیات های اخیر به افتخار جانبازی نائل آمد و در واقع برای سومین بار طعم مرگ را احساس کرد.

بطوریکه پزشکان برای بازگرداندن سلامتی اش قسمتی از احشاء وی را از بدنش خارج کردند و در اثنای سربازی هنگامی که به مرخصی آمده بود وقتی مطلع شد کودکی در چاه سقوط کرده برای نجات جان وی اقدام نمود که متأسفانه خود در چاه سقوط کرد و چند روز را به حالت بیهوشی گذراند ولی هنوز استراحت پزشکی 15 روزۀ او به اتمام نرسیده بود که پس از 7 روز عازم جبهه گردید.

سوم خرداد سال 1377 با پست فرماندهی طرح و عملیات شاهرود برای هماهنگی جهت اعزام زائرین به مرقد مطهر امام خمینی (ره) به محل کار می رود و متوجه گروگان گیری دریکی از منازل محل می شود وپس از وارد شدن در آن منزل و صحبت با سارقین جهت تسلیم شدن و آزاد کردن مردم بی گناه که با مخالفت سارقین مواجه می شود، در یک اقدام ایثارگرانه جهت جلوگیری از کشتار افراد بیگناه با دست خالی اقدام به خلع سلاح یکی از اشرار می نماید که در این ماجرا خود مورد هدف تیر کین قرار می گیرد و به آرزوی دیرین خود که طی سالیان دراز در خاکریزها آنرا جستجو می کرد و در بُهت و ناباوری همرزمانش در طلیعه سالروز آزاد سازی خرمشهر ، شهر عاشقان و دروازۀ بهشت ، به شهادت نائل می آید.


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده