عاشق خدا بود و تنها با ياد خدا بود كه آرامش داشت او از پاي تخته سياه و از كلاس مدرسه گريخت تا در كلاس جهاد و ايثار بر تخته سرخ زمين مشق پايمردي نويسد و با خون پيام عشق دهد كه اي عاشقان در راه معبود جان ناقابل من بي بهاست. رزمنده اي كه در نيمه هاي شب بر مي خاست و چون طفلان مي گريست و با خداي خويش به راز و نياز مي پرداخت و پنداري پايان عمرش فرا رسيده كه هر آن از خداي خويش طلب آمرزش مي نمود او با وجود اينكه در عمليات بيت المقدس از ناحيه سر مجروح شده بود باز براي شركت در عمليات بعد لحظه اي آرام و قرار نداشت او مي گفت جان ما در مقابل اسلام و انقلاب ناقابل است چون هر چه بود براي ما انقلاب بود نه ما براي انقلاب.

نوید شاهد سمنان: حسن برجسته ‏واعظي دهم دي 1341، در شهرستان شاهرود چشم به جهان گشود. پدرش شيخ علي و مادرش فاطمه نام داشت. تا سوم متوسطه درس خواند. به عنوان بسيجي در جبهه حضور يافت. دوم خرداد 1362، در پاسگاه زيد عراق بر اثر اصابت تركش به سر، شهيد شد. مزار وي در گلزار شهداي زادگاهش واقع است.

بسمه تعالي

حسن (مهدي ) برجسته واعظي فرزند علي در آخر ماه صفر سال 1342 ديده به جهان گشود از شش سالگي در پي كسب علم به مدرسه رفت. پس از اتمام دوران ابتدايي تحصيلات خود را در دبيرستان شهيد ميرغفوريان ادامه داد با اوج گيري انقلاب اسلامي ملت قهرمان ايران، فعاليت گسترده اي در تمام سطوح داشت و آني از انقلاب و رهنمودهاي امام و روحانيت غافل نبود و به همراه شهيد محمدحسن محمدي در راهپيمايي ها و تظاهرات و پخش اعلاميه هاي امام بسيار مجاهدت نمود و در اين راه بسياری مواقع بود كه توسط نیروهای مزدور شاه مورد ضرب و شتم قرار مي گرفت.

سرانجام حق پيروز گشت و باطل معدوم، در اين مرحله از زمان بود كه فعاليت وي شكل تازه اي گرفت و با همكاري شهيد محمدي اقدام به تشكيل گروه مقاومت نمودند كه جهت آموزش لازم در مشهد دوره اي يكماهه گذرانيدند و با فرامين امام و با ديدن سيماي امام جان تازه اي مي گرفت.

از جمله فعاليتهاي وي عضويت در انجمن اسلامي دبيرستان ميرغفوريان و گروه مقاومت امام بود كه بسياري از اوقات خود را صرف شركت و حضور در آن مي نمود در درگيري با منافقين بسيار تلاش نمود حتي بعضي از شبها براي سركوب آنان نيمه هاي شب از منزل خارج مي شد اغلب اوقات بيكاري خود را در منزل به خواندن كتابهاي استاد مطهري ـ آيت الله دستغيب و دكتر شريتي و كتب معتبر اسلامي صرف مي نمود در همين اوقات همكاري نزديك با گروه تئاتر ارشاد اسلامي برقرار نمود و با اجراي نمايشنامه هاي اصيل و در خط اسلام به امت مسلمان پيام مي داد و با تشكيل گروه تئاتر خاك اقدام به اجراي نمايش بدون هرگونه تشريفات نمود. شركت در كليه مراسمي كه به مناسبت روزهاي پیروزی جمهوري اسلامي برگزار مي شد از جمله فعاليتهاي وي مي باشد و در سال قبلش به اتفاق ساير برادران گروه تئاتر ارشاد اسلامي با شركت در جشنواره تئاتر فجر (نمايشنامه تلاقي ) به اخذ ديپلم افتخار نائل آمد و در اين راه بسيار تشويق نامه دريافت نموده است.

از ديگر فعاليتهاي وي حضور در ميادين ورزشي بود كه در رشته پينگ پنگ و واليبال صاحب مقام بود كه وي چون عاشقان بي قرار لحظه اي از خود نبود و در راه پيشبرد انقلاب و سربلندي دين مبين اسلام جهادي گسترده و خستگي ناپذير آغاز نمود حضور دائمي وي در جبهه در طول مدت 30 ماهه جنگ به مدت شش بار و شركت در عمليات بيت المقدس ـ محرم ـ مسلم بن عقيل ـ فتح المبين و والفجر يك بيانگر روح سلحشور وي در نبرد با كفار امت مهدي بود.

عاشق خدا بود و تنها با ياد خدا بود كه آرامش داشت او از پاي تخته سياه و از كلاس مدرسه گريخت تا در كلاس جهاد و ايثار بر تخته سرخ زمين مشق پايمردي نويسد و با خون پيام عشق دهد كه اي عاشقان در راه معبود جان ناقابل من بي بهاست. رزمنده اي كه در نيمه هاي شب بر مي خاست و چون طفلان مي گريست و با خداي خويش به راز و نياز مي پرداخت و پنداري پايان عمرش فرا رسيده كه هر آن از خداي خويش طلب آمرزش مي نمود او با وجود اينكه در عمليات بيت المقدس از ناحيه سر مجروح شده بود باز براي شركت در عمليات بعد لحظه اي آرام و قرار نداشت او مي گفت جان ما در مقابل اسلام و انقلاب ناقابل است چون هر چه بود براي ما انقلاب بود نه ما براي انقلاب.

از ويژگيهاي منحصر به فرد مهدي مظلوميتش بود كه هركس او را مي شناخت مبهوت طرز برخوردش بود هميشه در مقابل خانواده و فاميل و بزرگترها متواضع بود و سر به زير با لبخندي كه هميشه بر لب داشت محبوب خانواده و بستگان بود. در مورد امام بسيار سفارش مي كرد و پيوسته دعاگوي حال ايشان بود. در رفاقت ثابت قدم بود و وفادار چرا كه پيمان دوستي را چون زنجيري بر گردن داشت در حمل پيكر شهيد محمدی سعي وافر نمود و در تكميل زنديگنامه وي يكشبه اقدام کرد.

در مورد احساس مسئوليت و سرعت عملش فرماندهانی كه با وي همرزم بوده اند گفته اند كه مهدي هر كجاكه سخت تر از آن نبود داوطلب بود در تمامي لحظات پيشتاز بود و دوست ديگري كه همسنگرش بوده است مي گفت از كجا بگويم از نمازهاي شبش يا از راز و نياز با خدا يا از پاكي و مهرباني او و يا از سلحشوريش چگونه مي توان گفت از جواني كه اين همه راه نشان داد و ظلمت ما را افزون كرد تا راه هاي بي نشان خود را با رهنشانهاي راستينش بيابيم و راه تكامل در پيش بگيريم. 

سرانجام در تاریخ 62/3/2 در پاسگاه زید عراق بر اثر اصابت ترکش به سر به آرزوی دیرینه اش رسید و به لقاالله پیوست. در ميان ما نيست سوگند به خون پاكش كه از پاي نخواهيم نشست و تا آخرين قطره خون در جهاد مقدسي كه معلمش بود لحظه اي درنگ ننماييم. خدايا بپذير از ما اين قرباني را كه سر تا پا عشق بود و مظلوميت مسلمان بود و عاشق ابا عبدالله ـ خدايا به ما توفيقي عطا كن ادامه دهنده راه شهيدانمان باشيم و پاسدار حرمت خونشان.


منبع:بنیاد شهید و امور ایثارگران استان سمنان


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده