خاطراتی از شهید سید مهدی شاهچراغ
دو سه روزي مانده بود به عمليات كه من و مهدي در بالاي تپه اي نشسته بوديم بعد از چند لحظه ديدم كه مهدي به يك نقطه خيره شده و وقتي دو سه بار او را صدا زدم او به من طعنه اي زد و گفت ساكت باش آقا دارد صحبت مي كند و بعداً كه از مهدي خواستم ماوقع را تعريف كند گفت آقا با اشاره دست به من فرمود كه خرمشهر با خون شما آزاد خواهد شد
نوید شاهد سمنان: سید مهدی شاهچراغ ششم تیر 1338، در شهرستان دامغان چشم به جهان گشود. پدرش سیدعلی ‏اکبر، راننده تاکسی بود و مادرش سیده‏ زهرا نام داشت. تا اواسط دوره سوم نظری درس خواند. کارمند آموزش و پرورش بود. ازدواج کرد و صاحب یک دختر شد. به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت. نوزدهم اردیبهشت 1361، در خرمشهر بر اثر اصابت ترکش به شهادت رسید. مزار او در گلزار شهدای فردوس‏رضای زادگاهش واقع است.

خدا هست و ديگر هيچ
در شب اعزام، ايشان به منزل پدري مراجعت نموده جهت خداحافظي. پدر شهيد بخاطر وضعيت همسرشان كه باردار بودند به ايشان گفتند كه 10 الي 15 روز صبر كنند تا فرزند ايشان بدنيا بيايد ولي ايشان گفتند كه خدا هست و ديگر هيچ چرا كه من باشم يا نباشم هر چه مقدر است پيش خواهد آمد توصيه شهيد اين بود كه امام را دعا كنيد بسيجيان و رزمندگان را دعا كنيد چرا كه آنها بر همه حق دارند و ذكر اين الفاظ ورد زبان ايشان بود.

آزادی خرمشهر
چه خوبست يادي كنيم از بسيجي مخلص آقاي خسرو جلالي كه ما را بيش از پيش با روحيات و معنويات اين شهيد عزيز آشنا نمودند اين خاطره نيز از زبان ايشان مي باشد دو سه روزي مانده بود به عمليات كه من و مهدي در بالاي تپه اي نشسته بوديم بعد از چند لحظه ديدم كه مهدي به يك نقطه خيره شده و وقتي دو سه بار او را صدا زدم او به من طعنه اي زد و گفت ساكت باش آقا دارد صحبت مي كند و بعداً كه از مهدي خواستم ماوقع را تعريف كند گفت آقا با اشاره دست به من فرمود كه خرمشهر با خون شما آزاد خواهد شد و عينيت اين مساله در 3 خرداد 61 و آزادسازي خرمشهر، بهتر است بگوییم خونين شهر را درك مي كنم و مي نگريم.

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده