خاطرات
افسوس که نمی توانم صحنۀ این جبهه را برای شما توصیف کنم درست است که شما همه جبهه بوده اید تمامی این مسائل را بهتر و واضح تر از من می دانید و لیکن این بار جبهه اوج دیگری دارد اینجا آنچنان صدای العفو با سوز و شوق عشق است که دیگر برادران را از جا بلند می کند و بسوی عشق یار و گفتن اللهم اغفر للمؤمنین می کشاند.

خاطره خود نوشت شهید ماشاالله مداح

 نوید شاهد سمنان:ماشاءالله مداح چهارم فروردين 1338، در شهرستان تهران ديده به جهان گشود. پدرش علي‌اكبر، فروشنده بود و مادرش اختر نام داشت. تا سوم متوسطه درس خواند. مغازه‌دار بود. به عنوان بسيجي در جبهه حضور يافت. پانزدهم اسفند 1362، در جزيره مجنون عراق بر اثر اصابت تركش به سينه، شهيد شد. مزار او در امام زاده يحياي زادگاهش(سمنان) واقع است.


خدمت یاوران همیشه در صحنه انقلاب و حفظ کنندگان سنگرهای پشت جبهه که خود جبهه ای دیگر علیه استکبار و عوالم دست نشانده اش می باشد .

پس از تقدیم سلام به پیشگاه امام زمان و نایب بر حقش امام امت و شهیدان راستین انقلاب اسلامی امیدوارم که سلام سنگرنشینان اعزامی از بسیج امام جعفر صادق (ع) را که از فرسنگها دور در قلب خاکهای آزاد شده از جور بعثیان که به راستی هر قدمش و هر سنگرش و هر کوهش و هر طرفش عطرآگین از خون شهیدان است و نامی از آنها و یادی از شهید به ون خفته و پرپر شدۀ این نقطه است پذیرا باشید . آری انقلاب اسلامی ایران برای بارور شدن به این خونها و این خون دادنها احتیاج دارد لیکن سعادت نصیب هر فرد و هرکس نمی شود چرا که این راه حسین است چرا که این جنگ و عاشورای حسین است و چرا که این ادامۀ صحنۀ کربلاست بله سخت است که اگر ببینی جوانی تا چند لحظۀ پیش با تو بود و لحظه ای دیگر با خداست، با لقاء ا... است با دیگر شهیدان و یاران حسین است . 

افسوس که نمی توانم صحنۀ این جبهه را برای شما توصیف کنم درست است که شما همه جبهه بوده اید تمامی این مسائل را بهتر و واضح تر از من می دانید و لیکن این بار جبهه اوج دیگری دارد و هوایی دیگر حتماً شما از اعزام شدن برادران طرح لبیک با خبر هستید چه شوری و چه شعارهایی حالا همان صحنه ها را در نظر بگیرید ولی بـا چند درجه اختلاف آنجا خبری از لاله نبـود لیکن صدای لاله خیزان به گوش می رسید آنجا صدای توپ و خمپاره نبود لیکن اینجا گوشها با صدای توپ و خمپـاره و دیگـر صداها نـوازش داده می شد آنجا نماز شب و صدای العفـو آهسته بـه گوش می رسید لیکن اینجا آنچنان صدای العفو با سوز و شوق عشق است که دیگر برادران را از جا بلند می کند و بسوی عشق یار و گفتن اللهم اغفر للمؤمنین می کشاند.

 در پایان از شما معذرت می خواهم که اینچنین مطالب را برای شما نوشتم گفتم شاید با خواندن این نامه و آشنا شدن گوش شما و زنده شدن خاطرۀ جبهه در نظرتان شما را اگرچه مدت کوتاه است باز هم جزء یاوران حسین و سنگر داران و حفظ کنندگان قرار گیرید . بارالها از اینکه این توفیق نصیب این بسیج شد که یاوران و جانبازان و رزمندگان ناقابلی را راهی جبهه های نور کند تو را شکر می گوئیم و تو را در هر لحظه سپاس .خاطره خودنوشت شهید

منبع:بنیاد شهید و امور ایثارگران استان سمنان

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده