گردآورنده: سرکار خانم محبوبه صادقی
محمد علی دفترچه کوچکی از جیبش بیرون آورد و شروع کرد به خواندن درد و دل هایی که با دختر کوچکش داشت. می گفت: شاید گوشه ای از درد های تو رو نتونستم ساکت کنم، تو باید زینبوار صبر کنی...!

یلدای کویر/خاطرات سردار شهید محمد علی مشهد


نوید شاهد سمنان: قسمتی از متن کتاب:

سه روز قبل از عملیات کربلای 5 ، بعد از آخرین جلسه توجیهی که تا یک و نیم صبح طول کشیده بود به اتفاق محمد علی به پنج طبقه های اهواز آمدیم تا استراحت کنیم. هنگام خواب چون به اندازه همه بچه ها پتو نبود من و محمد علی زیر یک پتو کنار هم خوابیدیم و سرمان را کنار هم گذاشتیم.

محمد علی دفترچه کوچکی از جیبش بیرون آورد و شروع کرد به خواندن درد و دل هایی که با دختر کوچکش داشت. می گفت:

شاید گوشه ای از درد های تو رو نتونستم ساکت کنم، تو باید زینبوار صبر کنی...!

دیگه نتونستم تحمل کنم و صورت پر از اشکم را از او پنهان کردم و گفتم: محمد علی ول کن دیگه. امشب بسه دیگه!

*********

یلدای کویر 

محبوبه صادقی/ خاطرات سردار شهید محمد علی مشهد

ویرایش و آماده سازی: محمد قاسم فروغی جهرمی 

نوبت چاپ اول: 1390

تیراژ:3000 نسخه

طراح جلد: امیر خلیلی فرد

هماهنگی تولید: محمد حسین خمسه

لیتوگرافی، چاپ و صحافی : موسسه فرهنگی هنری شاهد


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده