خاطراتی از شهید احمد امی
پیروزی، این کلمه ای است که مردم بعد از سالها استعمار و خفقان به آستانه آن رسیدند. بعد از 2روز مبارزه سخت بین گارد جاویدان و سربازان نیروی هوایی که مردم به آنها کمک می کردند بسیاری از سربازان و مقامات ارتش به مردم پیوستند و چند پادگان و پاسگاه پلیس به دست مردم افتاد .

نوید شاهد سمنان:احمد امي بيست و پنجم فروردين 1336، در روستاي آهوانو از توابع شهرستان دامغان به دنيا آمد. پدرش غلامعلي، روحاني بود و مادرش معصومه نام داشت. تا پايان دوره كارشناسي درس خواند. به عنوان افسر نیروی زمینی ارتش در جبهه حضور يافت. پانزدهم دي 1359، در اهواز بر اثر اصابت تركش به شهادت رسيد. مزار او در گلزار شهدای زادگاهش قرار دارد. برادرش محمود نیز شهید شده است.



متن زیر ترجمه خاطره خودنوشت شهید احمد امی است که شهید آن را به زبان انگلیسی نوشته است

روز 21 بهمن :

آغاز یک مبارزه سخت ؛ این حادثه وقتی رخ داد که شب گذشته ، گروهی از اعضاء گارد جاویدان مخفیانه به ناحیه نیروی هوایی در خیابان دماوند حمله کردند .گزارشات نشان می دهد که چندین نفر از سربازان نیروی هوایی در حین این حمله وحشیانه کشته و زخمی شده اند.

 هزاران نفر از مردم شب هنگام تجمع کردند و در مقابل ناحیه نیروی هوایی ایستادند و اکنون که صبح شده است از همان لحظه اول صبح می توان صدای گلوله و توپ را شنید . 

نبرد سخت بین دو گروه گارد جاویدان و سربازان نیروی هوایی ادامه داشت و در عین حال صدها نفر تفنگ به دست در میان مردم پخش شده بودند ، آنها هم می خواستند به برادران نیروی هوایی کمک کنند . ساعت 2 بعدازظهر بود که پس از 8 ساعت مبارزه سخت ، سرانجام سربازان نیروی هوایی با کمک مردم بر گارد جاویدان غلبه کردند . آنها چند کامیون ارتشی و چند تانک نیز تصرف کردند ، با این وجود این وضعیت از دو طرف تا شب ادامه داشت .

هوا ابری بود ، دود و غبار آسمان را پوشانده بود . شب گذشته بعد از آن حملات وحشیانه به ناحیه نیروی هوایی ، ما تا ساعت 2 نیمه شب در خیابانها بودیم . صبح هنگام صدای گلوله و توپ مرا از خواب بیدار کرد . در اطراف نیروی هوایی هر لحظه صدای شلیک گلوله بیشتر می شد ساعت 10 صبح بود که ما برای کمک به سربازان نیروی هوایی به خیابانها رفتیم . 

عده ای تفنگ دار در بین مردم پخش شده بودند و من کمک کردم تا کیسه ها را پر از ماسه کنیم ، این کیسه های ماسه مانع از برخورد گلوله به ما بود . ساعت 3 بعدازظهر بود که مردم به خیابانها ریختند ، مردم می خواستند بر گارد جاویدان غلبه کنند .

 چند کامیون ارتشی آتش گرفته بود و چند تانک هم در حال ترک کردن شهر بودند . از ساعت 30/4 بعدازظهر تا ساعت 5 صبح حکومت نظامی اعلام شده بود ، اما مردم علیرغم وقت حکومت نظامی همچنان به مبارزه خود ادامه می دادند . شب هنگام من دوباره در منزل حاج رضا ماندم تا ببینم از خدا چه پیش می آید .

روز22 بهمن :

بارش باران که از نیمه های شب آغاز شده بود ساعت 8 صبح قطع شد ، اما آسمان همچنان ابری بود . مردم با مبارزه سخت مسلحانه خود همچنان به پیشروی ادامه می دادند . ساعت 9 صبح من خانه حاج رضا را ترک کردم . 

جای جای خیابانها با کیسه های شن مسدود شده بود بیش از 20 کامیون و10 تانک آتش گرفته بودند ، 3 هلی کوپتر هم سقوط کرده بود ، پیاده تا نزدیکی میدان شهدا رفتیم .

 آنجا چند نفر مسلح را دیدم که قصد داشتند بطرف میدان ارگ بروند تا مرکز رادیو تلویزیون را تحت تسلط خود بگیرند . من نیز با آنها راه افتادم و به سمت مدرسه علوی رفتیم که آنجا امام سخنرانی می کرد ، سر و صدای بسیاری بود و من نتوانستم امام را ببینم ، برگشتم به سمت میدان ارگ ، آنجا بین نیروهای ارتش که برای حفظ مرکز رادیو تلویزیون مقاومت می کردند و مردم مبارزه سختی در جریان بود ساعت 7 بعدازظهر مرکز رادیو تلویزون به دست مردم افتاد .

...... پیروزی . این کلمه ای است که مردم بعد از سالها استعمار و خفقان به آستانه آن رسیدند.

بعد از 2روز مبارزه سخت بین گارد جاویدان و سربازان نیروی هوایی که مردم به آنها کمک می کردند بسیاری از سربازان و مقامات ارتش به مردم پیوستند و چند پادگان و پاسگاه پلیس به دست مردم افتاد .

 شریان حیاتی یعنی مرکز رادیو تلویزیون دومین جایی بود که مردم بعد از یک مبارزه سخت توانستند نیروهای ارتش را سرنگون کنند . بسیاری از ارتشی ها اعلام کردند و متعهد شدند که در سیاست دخالت نکنند و همگی آنها به پادگانها رفتند ، بختیار نخست وزیر غیرقانونی مقام خود را ترک کرد ،مجلس و اعضاء آن منحل شدند. ظاهرا بسیاری مقامات پَست و ظالم گوشه نشین شدند.

پیروزی،  این کلمه ای است که مردم بعد از سالها استعمار و خفقان به آستانه آن رسیدند

پیروزی،  این کلمه ای است که مردم بعد از سالها استعمار و خفقان به آستانه آن رسیدند




برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده