خاطراتی از شهید والامقام عباسعلی فیض
فریادش در پاسگاه پیچید و دستور بازداشت عباسعلی را داد. روز بعد او در میان صلوات مردم آزاد شد. مردم جلوی پاسگاه منتظر او نشسته بودند.

نوید شاهد سمنان:

نمازش را که بست، صدای رییس هم تمام محوطه را پر کرد: «سرباز! فیض کجاست، بگو بیاید اتاقم!».

چند دقیقه بعد، از پشت میزش بلند شد. دست‌هایش را روی میز گذاشت و گفت: «چرا این کار رو کردی؟ پارچه رو میگم».

هردو با نگاه، با هم حرف می‌زدند: «لنگ حمام روی عکس شخص اول مملکت، تو می‌دونی اهانت به اعلی‌حضرت جرمه و بازداشتی داره؟».

با قاطعیت رو‌به‌روی رئیس پاسگاه ایستاد: «خب می‌خواستم نماز بخونم شما می‌گین اهانته؟ خب باشه!».

فریادش در پاسگاه پیچید و دستور بازداشت عباسعلی را داد. روز بعد او در میان صلوات مردم آزاد شد. مردم جلوی پاسگاه منتظر او نشسته بودند.

شهید عباسعلی فیض

برگرفته از خاطره مادر شهید

***************************

فيض، عباسعلي: دوم خرداد 1333، در شهر سرخه از توابع شهرستان سمنان به دنيا آمد. پدرش ابوالقاسم، فروشنده بود و مادرش بيگم نام داشت. تا پايان دوره راهنمايي درس خواند. جوشكار بود. سال 1356 ازدواج كرد و صاحب يك پسر و سه دختر شد. به عنوان بسيجي در جبهه حضور يافت. بيست و دوم اسفند 1363، با سمت فرمانده گردان در شرق رود دجله عراق به شهادت رسيد. پيكر وی مدت‌ها در منطقه بر جا ماند و پس از تفحص در گلزار شهداي زادگاهش به خاك سپرده شد. برادرش محمدتقي نيز به شهادت رسيده است.


منبع:بنیاد شهید و امور ایثارگران استان سمنان


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده