شهید ابراهيم الماسي
اي برادرم، تو هم راه من را ادامه بده كه راه و هدف من الله بود و بس و اين بود وصيت‌نامه جوان شانزده ساله، ابراهيم الماسي، فرزند اسدالله الماسي كه به صورت خلاصه و كوتاه نوشتم و يك‌چيز ديگر در پايان وصيت‌نامه كه مي‌خواهم بگويم اين است كه جسدم را در كنار مزار شهدا به خاك بسپاريد. به اميد پيروزي حق عليه باطل و حتماً راه شهدا را ادامه بدهيد كه راه شهدا حق است.

نویدشاهدسمنان

ابراهيم الماسي

بسم‌الله الرحمن الرحيم

بسم رب شهدا

«يا ايها الذين امنوا اصبروا و صابروا و رابطوا و اتقوالله لعلكم تفلحون»[1] «اي اهل ايمان در كار دين صبور باشيد و يكديگر را به ‌صبر و مقاومت سفارش كنيد و مهيا و مراقبت كار دشمن بوده و خداترس باشيد، باشد كه فيروز و رستگار گرديد».

وصيت‌نامه اينجانب، فرزند اسلام و قرآن، ابراهيم الماسي.

درود و سلام گرم من به رهبرم، ياري‌دهندة مستضعفين، كه من را اين‌چنين شاد و خرم به‌سوي شهادت راهنمايي كرد كه بتوانم بعد از چندين سال در نبرد حق عليه باطل در ركاب امام زمان و نايب برحقش و براي اسلام و قرآن قدمي برداشته باشم و اين بار گرانبها را از گردن خود بردارم و تا شايد جسم و روحم را بشويد و گناهانم را بخشيده و همراه شهداي راهش جايگاهي برايم قرار دهد و مرگ هر لحظه امكان دارد سراغ ما بيايد. پس چه بهتر كه آن مرگ در راه خدا باشد. از سخنان امام حسين(7) مي‌باشد كه اگر قرار باشد كه بدن‌هاي ما ساخته شود كه آخر كار بميرد پس چرا در راه خدا با شمشير قطعه قطعه نشود.[2]

و وصيت[3] ديگري به پدر و مادرم و برادر و خواهرم و همچنين كليه اقوام و دوستان و آشنايان دارم: اينكه اگر بدي و خوبي از من ديديد، مرا ببخشيد و مرا حلال كنيد و اي پدر و مادرم، اگر من لياقت و سعادت شهيد شدن را داشتم، هرگز يك قطره اشك هم برايم نريزيد و بلكه براي من جشن بگيريد و شادي برايم كنيد، چون راه من راهِ حق بود و هدف من پيشبرد اسلام و قرآن بود و اي خواهرم، راهي را كه مي‌رويد ادامه دهيد كه حتي راه[4] و هدف تو جز اسلام نباشد و اي برادرم، تو هم راه من را ادامه بده كه راه و هدف من الله بود و بس و اين بود وصيت‌نامه جوان شانزده ساله، ابراهيم الماسي، فرزند اسدالله الماسي كه به صورت خلاصه و كوتاه نوشتم و يك‌چيز ديگر در پايان وصيت‌نامه كه مي‌خواهم بگويم اين است كه جسدم را در كنار مزار شهدا به خاك بسپاريد. به اميد پيروزي حق عليه باطل و حتماً راه شهدا را ادامه بدهيد كه راه شهدا حق است.

شعري براي يادگاري و براي مادرم:

مادر وقتي بدنم را برايت آوردند مثل مادر وهب[5] باش

بدنم را به‌سوي دشمن پرتاب كن و بگو چيزي را كه در راه خدا دادم پس نمي‌گيرم.

اي مادر غم ديده، نداري خبر از من

كز گردش ايام چه آمد بر سر من

من تازه جوان بودم اندر چمن حُسن

نشكفته فرو ريخت همه بال و پر من

افسوس كه روح در بدن نيست مرا

رفتنم به بهشت، كامدن نيست مرا[6]

پايان زندگي ابراهيم الماسي




[1]- آل عمران/200.

[2]- ر.ك. تعليقات.

[3]- در اصل وصيت «وصيتي».

[4]- در اصل وصيت «را».

[5]- ر.ك. تعليقات.

[6]- اشعار مرجع مشخص و معيني ندارند. به‌خصوص بيت سوم كه از جهت وزن و قافيه با دو بيت ديگر متفاوت است. در مصرع دوم داراي سكته شعري است. بين دو مصرع، از جهت وزن و آهنگ، همخواني وجود ندارد. در اصل وصيت:

افسوس كه روح در بدن نيست مرا رفتن به بهشت سفري كه آمدن نيست مرا

منبع: کتاب وصیت نامه کامل شهدای استان سمنان / نشر شاهد / بنیاد شهید و امور ایثارگران استان سمنان
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده