شهید فریدون فتح الهیان
از آنها خواست که حرمت زیارتگاه را نگه دارند و اگر می خواهند تفریح کنند، کوهنوردی و گردش در دامن طبیعت را انتخاب کنند. آن قدر با متانت و خوب حرف زد که بچّه ها همه به حرفش کردند و کسی دست از پا خطا نکرد.

نوید شاهد سمنانحال و هوای جوانی داشتیم. هنوز انقلاب پیروز نشده بود. گاهی با دوستان می رفتیم تفریح. آن روز هم با فریدون و تعدادی دیگر از بچه ها رفتیم پیغمبران. بعد از کمی گشت و گذار و زیارت بعضی ها دست به کار شدند برای آماده کردن ناهار. داشتند سفره را پهن می کردند که صدای فریدون بلند شد بچه ها اوّل نماز.

بعضی از بچه مخالفت کردند و اصرار داشتند:«ناهار بخوریم، بعد هر که می خواهد نماز بخونه خودش می دونه».

بحث بالا گرفت و کم کم داشت کار به جاهای باریک می کشید که او قابلمه ی غذا را برداشت و رفت لب پرتگاهی که در آن نزدیکی بود گفت:«اگه قراره نماز نخونیم، نمی ذارم کسی از این غذا بخوره».

غذا با پول دنگی تهیه شده بود. بچه ها به هم نگاه کردند و تسلیم خواسته اش شدند. همه با هم نماز خواندیم و نشستیم سر سفره ی غذا. بعضی از بچه ها که با خودشان پاسور و بعضی چیزهای دیگر آورده بودند؛ با این کار فریدون خجالت کشیدند که بیرون بیاورند.

او هم از فرصت استفاده کرد و بنای نصیحت را گذاشت. از آنها خواست که حرمت زیارتگاه را نگه دارند و اگر می خواهند تفریح کنند، کوهنوردی و گردش در دامن طبیعت را انتخاب کنند. آن قدر با متانت و خوب حرف زد که بچّه ها همه به حرفش کردند و کسی دست از پا خطا نکرد.

شهید فریدون فتح الهیان

برگرفته از خاطره عبدالحسین غریبی (دوست شهید)

منبع:بنیاد شهید و امور ایثارگران استان سمنان
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده