شهید محّمد رضا غلام (فیض الهی)
نیمه های شب گفت:«صدات نمیاد. چرا یا مهدی نمی گی؟ ذکر بگو. کاری که از دست مون بر نمی یاد». تسبیح را از جیبم در آوردم. زخم هایم درد شدیدی گرفت. یک ساعت بعد دوباره صدایم زد:«مصطفی! نماز شب بخونیم، شاید دیگه نتونیم و آخرین نمازمون باشه».

نوید شاهد سمنانپیدایش کردم. هر چه خواستم جا به جایش کنم نتوانستم. فقط سرش تکان می خورد. اوضاع خودم بهتر نبود. صدایش به سختی بلند شد:«مصطفی! نماز مغرب شده؟».

با خنده گفتم: «آره، ولی پشت به قبله ایم. نمی تونم تو رو جا به جا کنم».

گفت:«اگه یک نمازمون توی همه عمرم قبول بشه اینه» .

نماز خواندیم. نیمه های شب گفت:«صدات نمیاد. چرا یا مهدی نمی گی؟ ذکر بگو. کاری که از دست مون بر نمی یاد» .

تسبیح را از جیبم در آوردم. زخم هایم درد شدیدی گرفت. یک ساعت بعد دوباره صدایم زد:«مصطفی! نماز شب بخونیم، شاید دیگه نتونیم و آخرین نمازمون باشه».

کمکش کردم تا آخرین نمازش را با حرکت چشمان و لب هایش بخواند.

شهید محّمد رضا غلام (فیض الهی)

برگرفته از خاطره مصطفی امامی (همرزم شهید)

******************************
غلام، محمدرضا: بيستم شهريور 1344، در شهر سرخه از توابع شهرستان سمنان به دنيا آمد. پدرش علي‌اكبر، فروشنده بود و مادرش مريم نام داشت. دانش‏آموز سوم متوسطه بود. به عنوان بسيجي در جبهه حضور يافت. بيست و پنجم اسفند 1363، در شرق رود دجله عراق به شهادت رسيد. پيكر وی مدت‏ها در منطقه بر جا ماند و سال 1377 پس از تفحص، در گلزار شهداي زادگاهش به خاك سپرده شد. 
منبع:بنیاد شهید و امور ایثارگران استان سمنان
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده