یار محمد عرب عامری
پرسیدم: « چته؟ چرا اینقدر گرفته اي؟ » چشمانش را از زمین بر نداشت. گفت: « پرویز قدیری، علی رضا رشمه ای، محمدرضا عاشور، مجتبی مداح، تو چه میدونی اینها کی بودن؟ پرویز شهید شد، دلم به بقیه خوش بود. علیرضا رفت، هنوز دوتاشون بودن. حالا موندم تنها!

نوید شاهد سمنان

قسمتی از متن کتاب 
بعد از شهادت محمدرضا عاشور به منزل شیخ حسن رفتم. گرمسار؛ محله ي سیدآباد. آنجایی که رشد کرده بود. با چهرهي تکیده و گرفته، زمین را خط میکشید.
پرسیدم: « چته؟ چرا اینقدر گرفته اي؟ » 
چشمانش را از زمین بر نداشت. گفت: « پرویز قدیری، علی رضا رشمه ای، محمدرضا عاشور، مجتبی مداح، تو چه میدونی اینها کی بودن؟ پرویز شهید شد، دلم به بقیه خوش بود. علیرضا رفت، هنوز دوتاشون بودن. حالا موندم تنها!
من با اینها زندگی کردم؛ بزرگ شدم؛ الگو گرفتم. میدونی آقاي فریدون؟
.«. حاضر بودم صدبار کشته بشم، اما قدیري بمونه! اون براي مملکت سرمایه بود
هق هق گریه صدایش را بند آورد. دیگر اشک اجازه نداد که با او حرفی بزنم.

*******************************
رامه‌اي، حسن: هفتم بهمن 1344، در شهرستان گرمسار ديده به جهان گشود. پدرش ابوالفضل، بنا بود و مادرش خديجه نام داشت. تا پايان دوره متوسطه در رشته اقتصاد درس خواند و ديپلم گرفت. طلبه بود. از سوي بسیج عازم جبهه شد. بيست و سوم شهريور 1367، با سمت فرمانده گروهان امام سجاد در مريوان بر اثر انفجار مین و اصابت تركش به شهادت رسيد. مزار او در گلزار شهداي شهرستان زادگاهش واقع است. 
*************************
مشخصات کتاب " من ازدیار حبیبم" اثر نوسنده یار محمد عرب عامری 
خاطرات از روحانی شهید حسن رامه ای 
نشر زمزم هدایت قم
زمستان 1387
شمارگان 3000
قیمت 1500
تهیه کننده : بنیاد شهید و امور ایثارگران استان سمنان و ستاد کنگره سرداران و سه هزار شهید استان سمنان

منبع: بنیاد شهید و امور ایثارگران استان سمنان
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده