شهید حمید رضا صیاد
جایگاه حسینیه و مسجد به جای خودش اما بدنهامون باید به خاک عادت کنه. شاید... شاید این طوری بیشتر مواظب کارهامون باشیم

نوید شاهد سمنان

هنوز خوابم سنگین نشده بود که بیدار شد. پتویش را تا کرد و پاورچین از سنگر رفت بیرون. یکی دو شب قبل هم همین کار را کرده بود. طوری که متوجه نشود دنبالش راه افتادم. رفت طرف دستشویی و بعد هم پشت تپه ای ناپدید شد. اهسته از بالای تپ سرک کشید. توی گودالی به شکل قبر، نماز می خواند. تا آن شب ندیده بودم. نخواستم خلوتش را به هم بزنم. برگشتم توی سنگر. صبح بعد از نماز پرسیدم:«حمیدرضا! فلسفه ی تو گودال رفتن چیه؟».

یکباره رنگ چهره اش عوض شد. تا رفت چیزی بگوید و احتمالا انکار کند، گفتم:«دیشب تعقیبت کردم، چه لزومی داره آدم بره تو گودال، تو حسینیه که...».

این بار او نگذاشت حرفم تمام شود. نگاهش را به محراب حسینیه انداخت و گفت:«جایگاه حسینیه و مسجد به جای خودش اما بدنهامون باید به خاک عادت کنه. شاید... شاید این طوری بیشتر مواظب کارهامون باشیم».

شهید حمید رضا صیاد

برگرفته از خاطره همرزم شهید

***********************

صفا، عليرضا:سوم فروردين 1343، ‌در شهر سرخه از توابع شهرستان سمنان به دنيا آمد. پدرش اسماعيل، ‌فروشنده بود و مادرش خديجه نام داشت. تا پايان دوره متوسطه درس خواند و ديپلم گرفت. از طرف بسيج در جبهه حضور يافت. بيست و پنجم اسفند 1363، با سمت بي‌سيم‌چي در شرق رود دجله عراق بر اثر اصابت گلوله به شهادت رسيد. پيكر وی مدت‏ها در منطقه بر جا ماند و پس از تفحص در گلزار شهداي زادگاهش به خاك سپرده شد.

منبع: بنیاد شهید و امور ایثارگران استان سمنان


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده