نوید شاهد | پایگاه فرهنگ شهادت

آرشیو کامل
در يکي از مسافرت هاي عمره که در خدمت ايشان بوديم چون بليط هواپيما براي جده فراهم نشد، بليط هواپيما از تهران به بيروت و از بيروت به جده تهيه گرديد. در فرودگاه بيروت به طور ترانزيت چند ساعت ما را نگه داشتند
۰۳ ارديبهشت ۱۳۹۷ - ۱۰:۱۶
آقا دست زير پوستيني که زير پايش بود کرد و دوقطعه اسکناس هزار توماني بيرون آورد و به من داد و فرمود: از اينطرف که ميروي اين را به او بده...
۲۷ فروردين ۱۳۹۷ - ۱۱:۳۲
حدود شش ماه در آن منزل بوديم که استاد بزرگوارمان حجه الاسلام والمسلمين آقاي حاج سيد محمد هاشم دستغيب کارواني ترتيب دادند و طلاب را به مشهد الرضا (ع)بردند...
۱۹ فروردين ۱۳۹۷ - ۱۲:۳۶
کيسه اي از چلواري سفيد دوخته شده ديدم که بند و قيطان آن معمولي بود. متحير شدم اين براي چيست؟ آن را کنار گذاشتم و بقيه تکه ها و پارچه ها را دادم تا ايشان را با آنها کفن کنند...
۱۹ فروردين ۱۳۹۷ - ۰۹:۴۳
دستم به جايي بند نبود، فکر کردم همسايه ها را بيدار کنم. اما ساعت دو و نيم نصف شب، کار درستي نبود. ديگر اميدم از همه جا قطع شده بود. زهرا تنها يادگار «حاج مهدي » بود. او امانتي در دست من بود.
۲۷ اسفند ۱۳۹۶ - ۱۰:۴۱
بابای من دروازه ­بان است / دروازه ­بانی فرز و عالی / سد می­کند دروازه‌ها را / با یک عصای خشک و خالی
۱۹ دی ۱۳۹۶ - ۱۵:۰۸
روزي خادم مسجد کربلائي محمد حسن که صدق گفتارش را همه ميدانستند اظهار داشت شبي بعد از آن که درهاي مسجد را بستم و به شبستان آمدم و استراحت کردم، صداي پايي را شنيدم، چون سر برداشتم ديدم کنار منبر آقايي ايستاده است...
۰۳ ارديبهشت ۱۳۹۷ - ۱۲:۰۶
آقاي محمد باقر صادقي کازروني که سرگرم ساختن خانه بود و به آن پول نياز مبرمي داشت همه آن پول را صرف ساختمان نمود تا بعداً شش هزار تومان خمس آن را بپردازد.
۲۷ فروردين ۱۳۹۷ - ۱۲:۱۵
طلبه اي بودم که با شهريه مختصر نمي توانستم خانه و اثاث لازم و وسيله ازدواج را فراهم کنم. راه به جايي نمي بردم. چون تازه به محضر حضرت آيت الله دستغيب وارد شده بودم و جز ديدار عمومي که با طلاب داشتند، با ايشان آشنايي خاصي نداشتم...
۲۶ فروردين ۱۳۹۷ - ۱۳:۳۶